وبلاگ کــــــــــــارگـــــــــــــــــــــــــــــر روز خجسته مادر را به همــــه مـــــــــــــــــــــادران افغـــــــان و جهــــان از صميمى قلب تبريک گفته و تمامآ خوشـــى هاى جهان را برايــــشان آرزو ميــــکند
دوستان وخوانندگان گرانقدر
به وبلاک کارگر که به شخصیت ارزشمند زنده یاد خیرمحمد کارگر اهدا گردیده است ، خوش آمـــدیـــد. این وبلاک تلاش می نماید تا پیرامون شخصیت پر فراز و نشیب زنده یاد خیرمحــمد کارگر مطالب، مقالات، اشعار و تحلیلهای را به نشر رساند. من به عنوان قرزند آن بزرگمرد تلاش خواهم نمود تا دیدگاه های هواخواهان و دوستداران این مرد فرهیــــختۀ وطن را درین وبلاک به نــشر رسانم. از تمام هموطنان گرانقدر که خاطره و مطلبی پیرامون شخصیت ارزشمند پدرم زنده یاد کارگر دارند به آدرس این وبلاگ بفرستند. این نشریه افتخار دارد که مضامین، پیامها و اعلانات شما را به نشر رســــاند. این وبلاک به عنــوان کــار آغازین، دشواریها و کمبودیهای خواهد داشت که امیدواریم معذورم بدارید
با محبت و احترام عرفان کارگر
بنام خداوند بزرگ و مهربان
گزارش از مراسم به خاک سپاری و مجالس ترحیم شادروان خیر محمد «کارگر»
شخصیت ملی و خدمتگزار افغانستان
بتاریخ نهم جنوری سال 2010 میلادی مطابق نزدهم ماه جدی سال 1388 هجری خورشیدی مراسم به خاک سپاری جنازۀ شادروان خیر محمد کارگر شخصیت ملی کشور، سابق معاون اول شاروالی کابل و سناتور اسبق در شورای ملی، طی مراسم خاصی در حضور صدها تن از هموطنان گرانقدر در شهر کوپنهاگن کشور دنمارک صورت پذیرفت. درین مراسم- دوستان، علاقمندان و اعضای خانواده های کارگر، فضلی، اقارب و علاقمندان آن مرحومی از کشورهای مختلف اروپایی و ایالات متحدۀ امریکا شرکت نموده بودند.
شادروان خیرمحمد کارگر بادمداد تأریخ چهارم ماه جنوری سال 2010 میلادی مطابق چهاردهم ماه جدی سال 1388هجری خورشیدی، در اثر بیماریکه عاید حالش گردیده بود، داعی اجل را لبیک گفته و به کاروان رفتگان پیوست. انا لله و انا الیه راجعون.
مرگ شادروان خیر محمد کارگر موجب تأثر عمیق هموطنان عزیز در داخل و خارج از کشور گردید. مرحوم خیر محمد کارگر، هنگام مرگ در هفتادو پنجمین سال زندگی خویش قرار داشت.
جنازۀ زنده یاد خیر محمد کارگر پس از مراسم تکفین در مسجد مسلمانهای مقیم شهر کوپنهاگن، برای ادای احترام و مراسم وداعیه در محل مخصوصی قرار داده شد. سپس همسر، دختران، خواهران، نواسه ها، سایر اعضای خانواده، دوستان، اقارب و علاقمندان وی که از فاصله های دور و نزدیک تشریف آورده بودند، بر سیمای این شخصیت با وقار نگریسته و با چشمهای اشکبار، برای آخرین بار با وی پدرود گفتند. سپس جنازۀ شادروان کارگر را برادر، پسر و دامادهایش حمل نموده و آنرا در موتر جنازه قرار دادند. موتریکه جنازۀ شادروان خیر محمد کارگر را حمل میکرد، با همراهی کاروانی بزرگی از علاقمندانش حوالی ساعت دوازده ظهربه آرامگاه مسلمانها مقیم کوپنهاگن فرا رسید. سپس نواسه های محروم کارگر در حالیکه تصویر، اکلیلهای گل و پیام تسلیتی را با خود حمل میکردند، در جلو جنازۀ مرحومی قرار گرفتند. سپس جنازۀ مرحوم کارگر توسط علاقمندان و دوستان وی که با حرمت ویژه ای آنرا حمل میکردند، به محل تدفین آورده شد. پس از ادای نماز جنازه، آخرین پدرود رحمت با آن مرد بزرگوار انجام پذیرفت وجنازه اش سوگوارانه به خاک گذاشته شد. پس از آنکه زراتی از خاک وطن بروی جنازه پاشیده شد، نخستین کوله باری از خاک را فرزند مرحومی، آقای محمد عرفان کارگر بر تربت پدر گرانبار ریخت. سپس همۀ دوستان و شرکت کنندگان مراسم به نوبۀ خود مزار آن انسان خردمند را با خاک پوشانیدند. پس از لحظۀ مزار شادروان کارگر به مخملی از گلهای سوری، زرد و سپید آراسته و مرصع گشت. به تعقیب، علاقمندان وی با گذاشتن اکلیلهای گل، مزار شادروان خیرمحمد کارگر را آذین بخشیدند و بر روانش دعا کردند. درین هنگام جناب سید محمد عمر هاشمی خطیب مسجد هامبورگ بر نقش زندگی و مرگ از دیدگاه دین مبین اسلام سخنان دلنشینی ارایه نمود. وی پیرامون شخصیت صادق و صمیمی شادروان خیر محمد کارگر معلومات داده و بر وی بهشت برین را استدعا نمود. همچنان جناب میرویس غیاثی امام مسجد افغانهای دنمارک با قراعت دعایۀ از شخصیت صمیمی و انساندوست شادروان کارگر سخنان ارزشمندی پیکش نمود و از مزایای غمشریکی وتسلیت درهنگام مرگ، گفته های شنیدنی و دلپسند، ارایه کرد. سپس قاری شهیر کشور محترم مبین با طلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید بشارت داد و مزار آن بزرگوار را متبرک گردانید و به روان پاکش اهدا نمود. بعدا آقای ملک ستیز داماد شادروان خیر محمد کارگر گاهنامه و کارنامۀ مؤید آن مرحومی را پیشکش کرد. وی زندگی مرحوم کارگر را در زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، عرصۀ ورزش، فامیلی و شخصی به مطالعه گرفته و شمعۀ از کارکردهای با اهمیت آن بزرگمرد را، که با مرثیه های سوگوار همراه بود، بر شمرد. به تعقیب آقای عبدالهادی ابوی به نمایندگی از شورای افغانهای مقیم دنمارک مراتب تأثر و غمشریکی اشرا با خانوادۀ مرحومی ادا نموده، پیرامون شخصیت ارجمندِ شادروان خیر محمد کارگر سخنرانی کوتاه و پر محتوایی پیکش کرد. وی خموشی مرحوم کارگر را ضایعۀ بزرگی برای جامعۀ افغانهای مقیم دنمارک دانسته و به روان پاکش استدعای رحمت کرد. درین هنگام آقای نسیم صدیقی اکلیلی گلی از نام شورای افغانهای مقیم دنمارک بر تربت شادروان کارگر گذاشت. در ختم مراسمِ به خاک سپاری، آقای محمد عرفان کارگر پسر مرحومی از حضور گرم و صمیمانۀ شرکت کنندگانِ مراسم به خاک سپاری که از دور ونزدیک به کوپنهاگن آمده بودند، سپاسگزاری نمود.
مراسم فاتحۀ شادروان خیر محمد کارگر در همان روز از ساعت یک و نیم تا سه و نیم بعد از ظهر در شهر کوپنهاگن برگزار گردید. درین مراسم هموطنان گرانقدر از کشورهای مختلف دنمارک، سویدن، ناروی، آلمان، هالند، فرانسه، ایالات متحدۀ امریکا وانگلستان حضور به هم رسانیده و به روان آن متوفا استدعای بخشایش و آرامش نمودند. مراسم فاتحه خوانی که با تلاوت آیات قران پاک با صدای آهنگین و دلپسند جناب سید محمد عمر هاشمی خطیب مسجد هامبورگ و قاری بانام افغان جناب مبین هماهنگ شده بود، آغاز گردید. درین محفل سوگواری و استدعا، صدها تن از هموطنان گرانقدر، همدردی و غمشریکی شانرا با خانوادۀ شادروان کارگر ابراز نمودند. درقسمتی ازین مراسم نواسه های مرحوم کارگر پیام سپاسگزاری خود را که با زبان معصومانه و شیرینی تهیه شده بود، ارایه داشتند که عاطفه و احساسات حاظرین مجلس فاتحه خوانی را بر انگیخت و همه را متأثر گردانید. سپس آقای میر عبدالواحد سادات، داماد شادروان خیر محمد کارگر به نمایندگی از خانواده و اقارب مرحومی در مورد شخصیت آن بزرگ مرد صحبت نموده واز وی به عنوان یک انسان خیرخواه، میهن پرست و بشر دوست نام برد. وی همچنان از حضور پر برکت و غمشریکی خانمها و آقایانیکه در آن روز سرد از کشورهای مختلف به کوپن هاگن به منظور شرکت در مراسم سوگواری مرگ المناک مرحوم کارگر تشریف آورده بودند، قدردانی و سپاسگزاری نمود.
مجلس فاتحه خوانی وسوگواری شادروان خیر محمد کارگر پس از ادای نماز عصر و استدعای دعایۀ مرحمت به روان متوفا با صرف غذای عصر به ساعت 5 بعد از ظهر به پایان رسید.
درداخل کشور نیز خبر مرگ زنده یاد خیرمحمد کارگر بازتاب گستردۀ حاصل کرد. پارلمان کشور، شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشرافغانستان، برخی از شخصیتهای ملی و روشنفکران کشور، با نشر اعلامیه ها و پیامها، مرگ المناک مرحوم خیر محمد کارگر را ضایعۀ بزرگی برای کشور خوانده و برای بازماندگانش صبر جمیل استدعا کرده اند. رسانه های کشور نیز مرگ مرحوم خیر محمد کارگر را در برنامه های خویش پوشش دادند. تلوزیون ملی و شبکۀ سراسری آریانا مرگ شادروان خیر محمد کارگر را به عنوان یک حادثۀ مهم روز در سرویسهای خبری خویش قرار دادند. برخی از رسانه های چاپی نیز، ازین ضایعۀ بزرگ یادهانی کرده از کارکردهای آن متوفا قدردانی کرده اند. رسانه های برون مرزی بویژه سایت های انترنیتی، خبرمرگ و زندگینامۀ شادروان کارگر را بازتاب گسترده داده و پیامهای هموطنان را به این مناسبت به نشر رسانیدند.
مراسم فاتحه خوانی به مناسبت وفات شادوران خیرمحمد کارگر از سوی اعضای خانوادۀ آن مرحومی در شهر کابل نیز راه اندازی گردید. درین مراسم هزاران تن از هموطنان گرانقدر شرکت نموده و به روح و روان آن مرحومی احترام و دعا نمودند. نمایندگان حکومت، پارلمان، شخصیهتای ملی و روشنفکری، دوستان، اقارب ، کارگران و کارمندان شاروالی کابل، ریاست کار و ساختمانی و علاقمندان آن مرحومی با شرکت خویش درین مراسم، مراتب تأثر و غمشریکی شانرا به خانواده و بازماندگان مرحوم کارگر شریک نمودند.
همچنان به همین مناسبت مراسم فاتحه داری و ختم قرآن از سوی دوستان و اقارب شادروان خیرمحمد کارگر در شهر کندز نیز راه اندازی گردید. این مراسم، همراه بود با پیامهای غمشریکی و همدردی هموطنان گرانقدر مقیم آن ولایت.
بتاریخ 29 ماه جنوری، مراسم فاتحه خوانی به مناسبت وفات شادوران خیر محمد کارگر از سوی اعضای خانوادۀ آن مرحومی در شهر دینور ایالات متحدۀ امریکا نیز راه اندازی گردید. درین مراسم اعضای خانواده، اقارب، دوستداران و علاقمندان آن مرحومی شرکت نموده و از خداوند منان برایش بهشت برین استدعا نمودند.
همچنان مجالس فاتحه خوانی به مناسبت مرگ المناک شادروان خیرمحمد کارگر در کشورهای هالند، آلمان و فرانسه از سوی اقارب مرحومی در ماه جنوری سال 2010 برگزار گردید. درین مراسم، افغانهای مقیم این کشورها با شرکت گستردۀ خویش، همدردی خود را نسبت این ضایعۀ بزرگ، به خانواده و اقارب آن مرحومی ابراز نمودند.
روانش پاک و بهشت برین میهنش باد
یارب، به نام نامی ات آغاز میکنم
این کوله بار درد ِدلم باز میـــــکنم
«در سوگ شخصیت»
اهدا به زنده یاد خیر محمد کارگر، به یک شخصیت
نوشتۀ ملک ستیز
در سوگ ِشخصیت سخن گفتن، کانونی میطلبد سرشار از اندوخته ها و انگاره ها، مملو از ظرفیتهای شگرفنگر و ژرف اندیش. کوله بار این کارزارِ سنگین را امروز این خامه عهده مند است که امید مقبول افتد.
شخصیت کلیتیست از باورها، کارکردها، پیامدها و برآیندهای فردی که تأثیرات اجتماعی خلق میکند. این شخصیت تعریفی میشود، از خود برای دیگران، وتأثیری میشود، از خود برعملکرد دیگران. چه، به شخصیت رسیدن، به خدا رسیدن است، به انسان رسیدن است و به خود و به دیگران ازین روزنه، نگریستن است.
با این پیش درآمد، نظری می اندازم به یک شخصیت، شخصیتی که دریچۀ شناخت خود را بروی دیگران با همین رویکرد باز گشایی کرد و خود را خانۀ آیینۀ ساخت برای دیگران. دیگرانیکه گوشه - گوشه ازین آیینه را به عنوان دورنمای زندگی خویش برگزیدند. آری سخن از شخصیت ارزشمند، شادروان خیر محمد کارگراست.
چشم انداز من به این شخصیت، بیشتر روی ویژه گیها و جلوه های اجتماعی آن درنگ کرده است. من به این باورم که سایر ویژه گیهای شخصیتی این شخصیت را دیگران در فرصتهای معین بازگو، باز بحث و بازپخش خواهند کرد.
شخصیتِ اجتماعی شادروان کارگر را، از چند کناره باید به آموزش گرفت. تعهد، ارزشمندی، شفافیت، صداقت، حسابدهی، مردانگی و عیار پیشگی.
نخست، شخصیت در جوهر تعهد،
شادروان خیرمحمد کارگر، انسانِ متعهدی بود. به باور من وی به تعهد از دو لایه مینگریست. لایۀ نخست، پیمان ورزی و لایۀ دومی عملکرد براصل پیمان. وی انسانی بود که اگر قول و پیمانی میبست، تا مرز جانگدازی به آن بستگی داشت و متعهد بود. کمتر کسی از دوستان دوران کودکی اش به یاد دارند که وی بر خلاف هرآنچه پیمان بسته، عمل کرده باشد. این اصل نه تنها در چارچوبۀ مناسبات شخصی اش رونما میگردید، بلکه در تعهدات اجتماعی اش نیز جایگاۀ مهمی داشت. شادروان کارگر این دو پیرنگ تعهد را در اندیشه های سیاسی خود نیز نهادینه کرده بود. وی سیاستمدار متعهدی بود. شفافیت، صداقت و حسابدهی را به شاهرگهای پیکرۀ ارگانیک زندگی سیاسی اش مبدل گردانیده بود. شادروان کارگر افتخارات بزرگی را برای مکتب فکری- سیاسی خود آفرید. وی هیچگاهی سر ِسرفرازش را در برابر مقام، شوکت، پول و قدرت خم نکرد و همفکرانش را سر فراز گردانید. به قول غبار بزرگ:
همت عالی من میل به پستی نکند – گرد گردیدم و طرف ثریا رفتم
دوم، ارزشمندی شخصیتی،
شادروان کارگر شخصیت ارزشمندی بود. وی رابطه اش را با پرودگار به دید ارزشی مینگریست. در بحثهایش همیشه تلاش میکرد تا ابتذال و عناصر خرافی را ازین رابطۀ مقدس برون سازد. برای وی رابطه به خداوندگارش، رابطۀ رهنمونی بود که چیستی زندگی اشرا تعریف میکرد. وی خوب، بد و زشت زندگی اشرا از ورای همین رابطه برگزیده بود. اعضای خانواده و دوستان به خوبی به یاد دارند که وی چگونه تلاش میکرد تا فلسفۀ شناخت ارزشی انسان، یعنی فلسفۀ شناخت خود را از دهلیز این رابطۀ مقدس بگذراند. وی سعی می نمود تا این رابطه را در نزدیکی به خداوندگار و شناخت آن تشخیص نماید. رویش و پویش وی از این گونه رویکرد در تأثیر اندیشه های پهناور ِفیلسوف بزرگ ِمشرق زمین ابوعلی عبدالله بن حسین سینا، که تأثیرات شگرفی را بر میراث فکری و فرهنگ ِاندیشه های جهانی گذاشته است، نضج گرفته بود. شادروان کارگر به فلسفۀ زندگی و زندگانی ابو علی سینا عشق می ورزید و آنرا الگوی ارزشی زندگی اش یا بهتراست گفته شود، زندگانی اش قرار داده بود. آری، زندگی یعنی دوران تعریف شده ای آغاز و انجام نفس برآوردن، ولی زندگانی، یعنی پایه گذاری شخصیت، شخصیتی که در روانش، در معنویتش، در ارزشهایش، در کنشها و واکنشهایش تعریف میشود. این شخصیتِ مملو از زندگانی، مرگ را در ظاهر به استقبال میگیرد و به قول خواجۀ شیراز هرگز نمی میرد، چه دلش زندۀ عشق است و بر جریدۀ عالم دوامش را تسجیل و تثبیت کرده اند. این رابطۀ ارزشمند، روان رابطه های اجتماعی شادروان کارگر را پالایش میکرد و وی را به شخصیت ارزشمندی برای ماحولش ارایه میداد.
سوم، مؤلفۀ شفافیت و صداقت در شخصیت،
شفافیت و صداقت، یکی از شاخصترین نشانه های شخصیت اجتماعی شادروان کارگر را شکل میداد. وی، انسان را به ساختاری همسان میدانست که شفافیت، صداقت و حسابدهی جوهر شخصیتی آنرا میسازد. نفرت در برابر ریا، از همین جا در شخصیتش نهادینه شده بود. وی دیدگاههایش را با شفافیت و صداقت عجین میساخت، مطرح میکرد و به دفاع از آن می پرداخت. به باور من، وی چهرۀ آشنا نا پذیر و آشتی نا پذیر در برابر هر گونه بی صداقتی بود. این آماج ارزشمند، شجاعت در زندگانی ویرا تعریف میکند. وی باور داشت که انسان صادق، انسان شجاعی است، زیرا ریا گویی، انسان را ضعف شخصیتی میبخشد و آنرا هراسان به بار میاورد. ازهمینجاست که اوانسان شجاعی بود، زیرا شجاعتِ وی، بنیاد صادقانه و شفافی داشت. این رویکرد به زندگی عینی، بیان صریح ویرا نیز سبب گردیده بود. وی صریح سخن میگفت و صریح انتقاد میکرد. من کمتر انسانی را در زندگی با این صراحت ِکلام و شجاعت ِعمل دیده ام.
چهارم، حسابدهی و مسوولیت پذیری شخصیت،
دوران کار زنده یاد کارگر در حکومت، پارلمان و جامعۀ مدنی، به دوران شفاف و پاکی شهرت حاصل کرده است. وی به عنوان معاون نخستِ شهرداری کابل، کارکردهای بینظیر ودستاوردهای قابل عطفی ارایه کرده است، که مسوولیت پذیری و حسابدهی جوهر اصلی این پیامدهای ارزشمند را تشکیل میدهد. فرصت، حوصلۀ آنرا ندارد تا این کارکردها بر شمرده شوند ولی آن یگانه چیزی که روشن است، اینست که مسوولیت برای شادروان کارگر وسیله ای بود برای تأمین خدمات بنیادی برای مردم، برای آنانیکه سزاوار شهروند شدن هستند، کسانیکه ارزشهای فرهنگ شهروندی را در جامعه تمرین کنند و به عنوان یک مولفۀ اجتماعی از سوی دولت و دیگر ساختارهای اجتماعی به رسمیت پذیرفته شوند.
حسابدهی و مسوولیت پذیری در کارکردهای شادروان کارگر به عنوان عضو پارلمان کشور، شاخصهای مهم شخصیت ویرا تشکیل میداد. انتقادهای صریح ِ وی در برابر هرنوع بی عدالتی اجتماعی در سنای وقت شهرت زیادی به وی بخشیده بود. وی در برابر هر انتقاد، طرح و جاگزینی را پیکش میکرد. این گونه برخورد، برداشت خوب ویرا از مفهوم پارلمانتریزم و مردم سالاری سامان داده بود. استاد قیوم بیسد که یکی از دوستان نزدیک کارگر صاحب در دوران کارش به عنوان سناتور محسوب میشود، این دوران کار خود را در سنا از بهترین خاطراتش با شادروان کارگر یاد کرده، آنرا از جوانمردانی میشناسد که کمتر در زندگی به آن برخورده است.
پنجم، درسهای زندگی، تجربۀ شگرف برای شخصیت،
زندگی پرتلاطم، درسهای بزرگی به زنده یاد خیر محمد کارگر آموخته بود. از کودکی دستان کوچکش- کارکردن، قلب مهربانش - دوست داشتن، رویاهای عاشقانه اش - میهن پرستی، آرزوهای صادقانه اش- خدمتگزاری، دیدگاهای ارزشمندش - انسانیت، دورنمای خردمندش - استمرار و پشتکار و تمنای رویایی اش - انسان بودن را فرا گرفته بودند. ما چیزهای زیادی ازین مرد بزرگ آموخته ایم. ما از وی آموختیم که تفاهم و همدیگر پذیری، جوهرِ هر رابطۀ انسانیست. کلید دستیابی به خوشبختی و رستگاری در پنجه های تست، نگزار آنرا برون از اراده ات بچرخانند. باید فهمید که قسمتهای خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آنها را به پروردگار بسپاری، چرا که در نهایت، او تنها موجودیست که رستگاری و بخشایش می آفریند.
ششم، فلسفۀ زندگی شخصیت،
خدا- میهن، دورنمای تقلایی برای این شخصیت ارزشمند به حساب می آمد. در آخرین فرصتهای از زندگی، زمانیکه به بیمارستان منتقل میگردید، یادداشتی از خود به جا گذاشته است. این یادداشت از دو پیام ویژه ای مزین است. در بالای این یادداشت آمده است: انا لله و انا الیه راجعون. انگار، با پروردگارش درتنهایی و سکوت راز و نیازی سرداده است. ای پروردگار! من از تو آمده ام و حالا موعود برگشت ِمن به سوی تو فرارسیده است، برمیگردم و فقط به تو رجوع میکنم. در کنارۀ دیگر این یادداشت، تصویری از نقشۀ افغانستان ترسیم شده است. دورنمای فلسفی خدا و میهن درین یادداشت چنان روشن است که گویا شخصیت وی اقیانوسی بوده است که به این دو جوهر ارزشمند- آسمان، آسمان عشق می ورزیده است. این دو مؤلفۀ کلیدی، گویا بازده ها و آموخته های زندگی پرحادثه اشرا شکل می داده است. با یادی از وطن، غربت را ژاله - ژاله گریه میکرد. چشمهایشرا بالا میکشانید و با بی صدایی وسکوت اشک میریخت. دلش همچو پرنده ای برای باغچه تنگ شده بود و به قول استاد خلیلی این بلبل شوریدۀ افغانستان، بی خانمان شده بود، بی آشیان شده بود. وی، برگشت به خدا را با برگشت به خود آمیخته بود. روزی به تو باز خواهم گشت، بیزارم از درنگ و توقف، بیزارم ازین دردهای بی پایان، ازین غربت و تنهایی، ازین بی وطنی...آری وی انسان آزاد منشی بود. انگار زندگی در غربت، پیکر توانمندش را می خراشید و میتراشید.
آری درین دیار
با غربتی به وسعت اندوه و انتظار
ما با زمان به سوی فنا کوچ میکنیم
بی هیچ اشتیاق
بی هیچ انتظار.
ولی او انسان مقاومی بود. با دردِ ناجوانمرد، خیلی پنجه نرم میکرد. دوکتوران معالجش به کرات گفته اند که وی از دردِ بی پیمانه ای رنج برده است. اما هیچکسی را نمیشناسم که روزی شکوۀ ویرا ازین دردهای نافرجام شنیده باشد. با آواز صمیمی و سیمای کهکشانی اش میگفت: «کاملا خوب هستم. آدم خو از سر جوان نمیشه!». اما این دردها واقعا خسته اش کرده بودند. پنجه های پر کارش به لرزیدن افتاده بودند و قلب ناتوانش، دیگرنمی توانست، پیکرۀ زحمت کشیده و خسته اشرا حمل کند. دردهای بدنش، دردهای وطنش، دردهای روزگار سخت غربت، دردهای شکست قافله ها، دردهای نبود آزادی، ودردهای پنهان دیگر. اما وی با دردهایش همراز شده بود. وی با دردهایش رفیق شده بود. وی راز دردهایشرا با هیچکسی شریک نمیکرد. مثل یک همسنگر همراش قدم بر میداشت و تسلیمش نمیشد و راز دردهایش را صیانت می ورزید، حتی به نزدیکترین همراه و همسر زندگی اش ازین دردها چیزی نمیگفت. آخر، وی کسی نبود که با راز همرازش بیوفایی کند. وی مانند یک مرد زیست. یک مرد باصفا، کسیکه راز هرکسی را در دریچه های سینه اش قفل میکرد، مانند یک امانت که به جز از وی و خدا کسی کلید درِ این خانه را به دست نداشت. به یاد دارم روزیکه خبر مرگش را به مادرارجمندم گفتم، سکوت عجیبی در آنسوی خط تلیفون پیچید و سپس با آواز گریه آلود و صمیمی اش چنین گفت " مرد باید هموتو یک مرد باشه". آری او یک مرد بود. یک ابر مرد، یک جوان مرد، یک رفیق، یک دوست و یک رهنما. ببینید ما چه کسی را از دست داده ایم. ما چه انسانی را از دست داده ایم. ما چه شخصیتی را از دست داده ایم. آینه های خانه هایما شکسته اند.
جامیـست که عقل آفرین می زندش
صد بوسۀ مهر بر جـبین می زندش
این کوزه گر دهر چــنین جام لطیف
میســــازد و باز بر زمـین میـزندش
کاوه آهنگ شامل
زندگی اش داستانی بود که آخرین نقطه اش را در یکی از شبهای سرد زمستان گذاشت و داستانش پایان یافت. زندگی را دوست میداشت و اما مرگ را عاشقانه تر در آغوش کشید، زیرا هرگز از مرگ نهراسیده بود. زندگی اش شاید نه داستانی بلکه افسانۀ بود باور نکردنی. درین آشفته بازار آدم چهره ها، انسان بودن، اصطلاح غریبیست که درکش بر دوش اذهان خود بزرگ بینان میان تهی سنگینی میکند. نه فرشته بود و نه هم از کرسی نشینان ِ گهواره طلایی. صاف و ساده از خاک بود و خاکیان را دوست میداشت؛ درد مشترک بود و عاشق صداقت. او همانی بود که خدا فرشتگان بهشتش را فرمان داد تا به مقام انسان تعظیم کنند. او همانی بود که ضمیرش را تا مقام انسان صیقل داد و در آینۀ جانش دید که فرشتگان تعظمیش میکنند؛ لبخندی بر لبانش نشست و خدا عاشقانه در آغوشش کشید، تا ابدیت.
خیر محمد کارگر مانند هر آدم چهرۀ دیگر با محتوای انسان زاده شد و اما از اندک کسانی بود که محتوی پاکیزه را درک کرد و پاکیزه انسانی شد به قول سعدی: که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت.
و اما تو و من که در سایه اش زندگی کردیم و جسم بی جانش را در سینۀ زمین گذاشتیم و برگشتیم، آیا فهمیدیم که انسان یعنی چه؟ آیا آغاز کرده ایم به صیقل دادن ضمیر مان، یا فقط با آدم چهره بودن سرفرازیم؟

