نوشته دگروال محمد نسيم نعيمى
مرگ صاحبدل جـــهانی را دلیل کلفت است
شمع چون خاومش گردد داغ محفل میشود
متن سخـنرانی تورنـــــجنرال محــــمد آصف الم در
محفل چهلمین روز وفات زنده یاد خیرمــحمد کارگر
درینجا سخن از مرگ صاحبدلی است که در رزمگاه زندگی، عاشق کار و پیکار بوده و درین راه از جان و تنش مایه گذاشته است.
بلی مرحوم خیر محمد خان کارگر را میگویم که وقتی جوان بود در جولانگۀ هستی و زندگی پس از ورشکستگی پدر محترم خود در عرصۀ تجارت مجبور گردید تا بار سنگین هزینۀ فامیل بزرگ خویشرا بر دوش کشیده و از طریق کار شاق دست و پنجه نرم کردن را با فولاد و آهن آنرا تأمین نماید.
مرحوم خیرمحمد خان کارگر که نه از روی تفنن و مکر روز تخلص کارگر را برگزیده بود بلکه سالیان درازی به حیث یک کارگر نستوه و آگاه پتک آهنگری بر فرق فولاد و آهن گداخته کوبیده و از حاصل رنج دستان آبله بستۀ خویش کارگاه صنعتی اتفاق که بعدا بنام مؤسسۀ تخنیکی اتفاق یاد شد را تأسیس نمود که مایۀ خوبی برای درآمد زندگی فامیل و محل امن برای دوستان و یاران مرحوم کارگر گردید.
من با مرحوم کارگر دریکی از تابستانهای گرم وداغ کابل آنگاه که جهت سپورتهای روزمره به حیاط کلوپ عسکری آمده بودیم، آشنا شدم. او را دوست خوش برخورد و رفیق راه رزم یافتم. این دوستی و آشنایی از طریق یگانه پسرش که روزگارانی در حیات عسکری با هم آشنا شدیم به برادری ارتقاع یافت و در تعبیدگاه جهنمی موجود استحکام بیشتر داشت. تا جاییکه از مرحوم کارگر شناخت دارم ایشان دارای شخصیت چندی بعدی بوده اند که ابراز نظر در مورد ابعاد مختلف زندگی پربارش درین مقال نمی گنجد و اما اگر به اختصار عرض حال کنم او مرد زیرک و با فهمی بود. او همینکه نام خیرمحمد داشت انسان خیرخواه عدالت پسند، آزادی دوست و عاشق و شیفتۀ وطن عزیزش بود. مرحوم کارگر انسان سخی طبع و انسان دوست بوده و از آوان جوانی تا هنگامیکه رخ در نقاب خاک کشیدند از بزل مساعدت و کمک به دوستان تنگ دست، فقرای وطن دریغ نکردند. یکی از خصایل دیگر مرحوم کارگر این بود که از عقب میز کارگاه کارگری گرفته تا اشغال پستهای بلند دولتی و عضویت در پارلمان تغییر وجهه نداده و با دوستان و هموطنان خود برخورد متواضعانه داشته و چون برادر همتن و دوست غمخوار از ایشان استقبال میکردند. یکی از مؤلفه های دیگر زندگی مرحومی کار، آموزش و تحصیل بود. ایشان از یک طرف که به حیث کارگر صنعتی از رنج و حاصل دستان پینه بسته اش برای سایر اعضای خانوادۀ شریف خود زمینۀ زندگی خوب و امکانات تعلیم و تربیه و آموزش را فراهم میکردند از جانبی هم از خویشتن سازی نیز غافل نمانده و به آموزش و تحصیل متوقف شدۀ خود پرداخته و شپی دارلمعلمین را با درجۀ عالی به انجام رسانیده و سپس به اسکو های بالا و بالا تر تحصیل قدم گذاشتند. یکی از ابعاد مهم زندگی مرحوم کارگر این بود که با اشتغال به کار شاق تولیدی به این آگاهی نیز دست یافتند که با وجود آنکه ملیاردها کارگر و زحمتکش مانند او که آفرینندۀ تمام نعمات مادی بوده در پیشرفت، دیگرگونی و سازندگی جهان نقش اساسی و عظیمی ایفا میکنند چرا خود از آن بهرۀ کم برده و حاصل دست مزد شان از جانب اقلیت مفت خوار و ظالم غارت میگردد. بنابه موازات سایر مصروفیتهای شان تصمیم گرفتند تادر برابر چنین بی عدالتی اجتماعی به مبارزه برخیزند و آهنگ کار و مبارزۀ شانرا با سایر کارگران جهان همسو و مشترک سازند و ازینرو لازم دانستند تا سرنوشت خود را با چنین جنبشهای کارگری که در کشور به وجود آمده و در آن برهۀ تاریخ با شایستگی به مبارزۀ پیروزی حق بر باطل به پا خواسته بودند مرتبط گردانیده و با ناترسی و شجاعت به عدالتخواهی بپردازند.
مرحوم کارگر درین راستا نیز کوتاه نیامده و با آگاهی کامل و سر سپردگی بینظیر الم مبارزه را بردوش کشیده و به قبول خطر زنجیر و زندان در صفوف رزمندگان حزب دموکراتیک خلق افغانستان به پیش تاختند و خدمات قابل قدری در راستای آرمانهای والای انسان انجام دادند.
رفقای همرزم شان خدمت بزرگ مرحوم خیرمحمد کارگر را که با اتخاذ تدابیر خاص کلب سپورتی و مؤسسۀ تخنیکی اتفاق را محل مناسب وامنی برای پیشبر کارهای سیاسی و اجتماعی آنها سازمان داده بودند، هرکز فراموش نمیتوانند.
باید گفت که فرزندان پاک نهاد وطن و رزمندگان راه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی هر زرۀ از خاطرات و هر قطرۀ از یادگارهای را که برای نسلهای آینده به ارث میگذارند اگر نه بزری باشد از خرمن دانایی و حقیقت، لااقل شیاری از شخم زمین خون آلود است که این خرمن مقدس را به بار می آوردو خوشبختانه مرحوم کارگر تبعیدی و هردم شهید در قطار سایر همرزمان شهیدش این ارثیۀ جاودانه را به جا گذاشته اند. اگرایشان اکنون در میان ما و سایر همقطاران خود حضور فزیکی ندارند اما دنیا تا به دور خود میچرخد ایشان در میدانهای رزم و طلب و فتح و پیروزی و لبخند آیندگان شادی و سرور طلفان بعد از پیروزی حضورخواهند داشت.
آنجا که زندگی به معدن معنی میرسد، مرگ کلام آخر نیست
و این مایۀ تسلیت فامیل و همۀ دوستان میباشد.
خاطرات صمیمی از برادر مرحومم روانشاد خیرمحمد کارگر
از طرف بی بی حاجی ماری خوشیوال
بیشتر از بیست و پنج سال قبل از امروز با زنده یاد خیرمحمد کارگر آشنا شدیم. آغاز آشنایی ما مصادف بود با ازدواج فرزند فرزانه ام ملک ستیز با دوشیزۀ صمیمی ناجیه جان کارگر، دختر زنده یاد خیر محمد کارگر. از همان آوان آشنایی خانوادۀ ما با خانوادۀ کارگر، ما صمیمیت و خوشبختی را در هر لحظه زندگی احساس کرده ایم. شوهر مرحومم شادروان امیر محمد خان خوشیوال که از دوستان صمیمی زنده یاد کارگر صاحب به حساب میآمد، کارگر صاحب را از انسانهای کمیاب و استثنایی میدانست و بسیار احترام مینمود. به یاد دارم که کارگر صاحب همیشه از همسر مرحومم به عنوان انسان بینظیر یاد میکرد. دامادم متخصص داکتر محمد امین صباح که از جراحان مطرح کشور بود از دوستان نزدیک کارگر صاحب مرحوم به حساب میرفت و کارگر صاحب ایشان را با صمیمیت زیاد دوست داشت. اما با تأسف فراوان که امروز هر سه مرد بزرگ از جهان چشم پوشیده اند.
خداوند بزرگوار شاهد است که من از آغاز آشنایی با این خانوادۀ ارجمند کارگرهمیشه صمیمت، صفا و انسانیت را دیده ام. خانم مرحوم کارگر بی بی حاجی صاحبه، پسر مهربان و ارجمندش انجنیر عرفان کارگر و خانم صمیمی اش نسیمه جان مشاهد و دختران گرانقدر هریک ملالی جان، ظاهره جان، نسرین جان، ناجیه جان،ریتا جان و ریکا جان همیشه مهربانی و خوش کلامی داشته اند و صفا و صمیمیت. من فکر میکنم این صمیمیت و مهربانی را همه از پدر مهربان و دلسوز خویش به میراث گرفته اند.
کارگر صاحب مهربان مرا همیشه خواهر خطاب میکرد و من نیز مانند برادر ارجمند خود احترام زیادی برایش داشتم. هر باریکه به دنمارک می آمدم، مرحوم کارگر به دیدنم می آمد و ساعتها با صمیمیت و برادری از خانوادۀ ما یعنی خانوادۀ خوشیوال اطلاع حاصل میکرد. هریک از اعضای فامیل را جداگانه میپرسید و جویای احوال شان میگردید.
مرحوم کارگر در میان خانوادۀ امیرمحمد خان خوشیوال از جایگاه بلندی برخوردار بود. از همین جاست که در روز تدفین ایشان درحدود 50 تن از خانوادۀ خوشیوال از نقاط مختلف اروپا خود را به دنمارک رسانیده و آخرین احترام خویشرا به این انسان محترم ادا کردند.
برادر شوهر متوفایم آقای خان محمد محمدی خوشیوال از همکاران سابقه دار کارگر صاحب مرحوم میباشد و از ایشان بنام یک انسان پاک و خوش قلب یاد میکرد و به خصوص در زمانیکه در وزارت فواید عامه با هم همکار بودند. ازهمین سبب بود که خود در همین سن و سال 86 سالگی در مراسم تدفین ایشان حاضر بودند و از دست دادن کارگر صاحب را یک ضایعۀ بزرگ دانستند.
بتاریخ ششم جنوری خبر پردرد وفات مرحوم کارگر را نوریه جان صباح دختر بزرگم برایم رسانید. من که به خاطرعملیات بزرگ پا در بیمارستان بودم با شنیدن این خبر ناگهانی درد شدیدی که در بدن داشتم فراموشم گردید و به فکر از دست دادن یکی از بهترین دوستان خانوادۀ ما گردیدم. در آن روز و شبها و روزهای بعدی برای کارگر صاحب در بستر مریضی و بیماری خیلی گریستم. سوگمندانه نسبت عمل جراحی نتوانستم در مراسم تدفین این انسان ارزشمند شرکت نمایم. اما زمانیکه به دنمارک آمدم فقط مقبرۀ کارگر صاحب مرحوم را دیدم و تا به حال باور نمیشود که این مرد بزرگ در آن خفته است.
خانوادۀ خوشیوال، کارگر صاحب را برای همیش به خاطر خواهد داشت و هیچگاهی صمیمت، مهربانی و بردباری اشرا فراموش نخواهد کرد. من هرگاهی که برای عبادت دعا میکنم نام پرافتخار کارگر صاحب همیشه درردیف انسان های ارزشمند شامل دعاهایم به درگاه ایزد متعال میباشد.

