نخستین دورۀ کار رسـمی زنده یاد خیر محمد کارگر در مدیریت عمـومی تنظیم اراضـی وزارت فواید عامه، سال 1355
زندگی نامۀ زنده یاد خیر محمد کارگر
نوشتۀ عرفان کارگر
شادروان خیرمحمد کارگر در سال 1315 در کوچۀ بارانۀ شهر کهنۀ کابل چشم به دنیا گشود. خانوادۀ وی از اجداد متعلق به شهر کابل بوده است. پدر وی، مرحوم عبدالعلی شخص متنفذ و خیرخواهی بود که پیشۀ آزاد در عرصۀ تخنیک داشت.
مسوولیتهای خانوادگی سبب گردید تا مرحوم کارگر تحصیلات ثانوی خود را در شپی لیسه به اتمام برساند. سپس به خدمت دورۀ مکلفیت شتافت. در سال 1343 مؤسسۀ تخنیکی اتفاق را که در عرصۀ فلزکاری فعالیت داشت، افتتاح نمود . مؤسسۀ تخنیکی اتفاق از نخستین نهادهای خصوصی فلزکاری در کابل به حساب میرفت. از سال 1343 تا سال 1348 به شکل فرعی در کشور ایران آموخته های مهندسی و ساختمانی را فراگرفت. مرحوم خير محمد کارگر نظر به عشق و علاقه که براى پيشرفت و ترقى وطن خود داشت ميخواست از همه بيشتر و بهتر خدمت را براى وطن و مردم خود انجام بدهيد و او رسيدن به اين راه و آرمان انسانى را وظيفه ايمانى خود ميدانست و به همين اساس در سال ١٣٤٥ عضويت پر افتخار ح.د.خ.ا را کسب نمود و پس از تحولات سياسى در افغانستان خود را مربوط هيچ گروپ وجريان سياسى نميدانست . شادروان کارگر در سال 1350 به تحصیلات عالی پرداخت و در سال 1354 از فاکولتۀ سیانس پوهنتون کابل دیپلوم فراغت بدست آورد.
نخستین دورۀ مأموریت رسمی شادروان کارگر بر میگردد به سال 1355 که سمت مدیر امور تنظیم اراضی در مدیریت عمومی تنظیم اراضی وزارت فواید عامه را بدست آورد. در سال 1357 در ریاست میخانیکی وزارت فواعد عامه به سمت معاون اول مقرر گردید. از سال 1357 تا سال 1358 به عنوان آمر پروژۀ 500 فامیلی خیرخانه، بخش ریاست بنایی ایفای وظیفه نمود. همزمان، به سمت معاون پروژۀ ساختمانی خانۀ علم و فرهنگ اتحاد شوروی به کار گماشته شد. از ماه جدی سال 1358 تا ختم سال 1360 به سمت آمر پروژۀ خانۀ علم و فرهنگ ایفای وظیفه نمود.
مرحوم خیرمحمد کارگر، نظر به شایستگی و کارایی تخصصی در مدت کارخویش، در سال 1360 به سمت رییس عمومی کار و ساختمان شاروالی کابل مقرر گردید. شادروان کارگر در سال 1365 به سمت معاون امورساختمانی شاروالی کابل و بعدا به عنوان سرپرست شاروالی کابل به کار خویش ادامه داد. مرحوم کارگر در سال 1367 در رشتۀ اقتصاد ساختمان در انستیتوت علوم اجتماعی به آموزش پرداخت و در سال 1369 از آنجا موفقانه فارغ گردید. در سال 1368 به عنوان نمایندۀ مردم در سنا برگزیده شد.
آغاز جنگهای داخلی سبب گردید تا شادروان کارگر در سال 1371 از کار رسمی استعفا نموده و در سال 1373 کشور را ترک نماید. مرحوم خیرمحمد کارگر مدت یکنیم سال را در پاکستان به سر برد و در سال 1375 به کشور دنمارک زندگی در غربت را سپری نمود و تا پایان زندگی، در کنار خانوادۀ خویش درین کشور به سر برد.
زنده یاد خیرمحمد کارگر در 14 جدى سال 1388 نظر به مریضی که عاید حالش گردید، چشم از جهان فروبست. روحش شاد و یادش همیشه باد
نوشــــــته جيــــلاني کــــارگــــر
زنـــــــده يــــاد خيــــــــــــــر محمـــــــــــد
dawloadبراى مطالعه کردن بالاى
کليک کنيد
نوشته ملايى سادات کارگر
درست در ١٦ جنورى سال ١٩٩٤ درحاليکه تازه از دامان کعبه وطن رانده و سوگوار مادر وطن بوديم, خبر علمـناک در گذشت پدر بزرگهوار"خسرم" که به ايشان" بابه جان "خطاب ميکرديم در حاليکه در بستر بيمارى در المان غرض تداوى بودند, دور از وطن و در روز گاريکه جنگ اين منفور ترين و زشت ترين پديده تاريخ , آنهم جنگ خانمانسوز و برادر کشى بـــــخصوص شهر کابل را بدوزخ مبدل ساخته بود , کاکا بزرگوارم محترم گل آغا و خانمشان خاله ماه جان , و خواهر نازنيــــنم پـــروين جان,با برادرم ببرک جان همراه با غم شريکى فراوان و لطف بى پايان به اطلاِع رسانيدند .ه
مير عـــزيــزاله ســــــادات "خســرم" که هــشت دهــه زنده گــانى خود را خادمــــانه و صــادقانه وقـــف خـــدمـــت بوطن و ـ
مردمش کرده بود با آرزو هاى بر باد رفته و نگران بوضع خونبار وطن استدعا ميکرد:ه
الهى لطف کن به حال بينوا شهر که کابل غرقه در خون کربلا نا ديده پندارم
اين سانحه راست درست سال قبل در همان زمستان سرد جــانگاه چهارم جنورى ٢٠١٠ در حـــــاليـکه هنــوز چنــد ساعتى از برگشتم از سفر المان نگذ شته بود و بيقرار منتظر حبآ را داشتم که به عيادت پدر رفته و بهترين پــــيام ها, ســــلام ها و تمنيات خواهران , برادران و فرزندانشان را که سالها آرزوى ديدار داشتند وسيله شوم,اما افسوس اين مـــــرگ نا بهنگام
جمال آنرا برايم نداد تا از احساسات و عواطــف خواهــران و بــــرادران را به بــــــرادر بزرگ شـــان که او را پـــدر جـــان
خطاب ميکردند و نبــود پـــدر جـــان را در مــحفل با تيکى ها و زمـــــزمـــه هاى خــــواهـــــــرانـــه شــان چنــــــانچه عمه ليلا خواهر خورد پدرم با صداى صاف و غمناک ميخواند:ه
پدر جان تير شود رويش بيبنيم
کارگر جان تير شود يک خرمن گل
بدورخرمنش خوشه بچنيم
اين زمزمه همه را به گريه انداخته عاطفه خواهرانه اش را بيان کرد.اما کجاست که آرزر ها تحقق پيدا کند.اما درعوض ساعت ٩ بجه صبح همان روز با تيلفون ها متواتر و صحبت هاى مرموز شوهرم مرا به تشويش انداخت و قلبم نا خود آگاه خبر هاى خوش برايم نميداد و مرا گويا که پدرم بايست عمليات شود به شفاخانه بردند. و مرا بطرف اطاق کوچکى بردن که در آنجا خواهرم ظاهره جان و برادرم ببرک جان سر به ديوار ميکو بيدند ابدآ فراموش نخواهم کرد. در آنجا دانستم که مرگ اين هولاى مخوف و بى رحم پدر را از ما ربود وى ديگر سفيد پوش بى روح که کماکان شجاعانه چشم بسته و با نسيم مغرورانه مهماندار مرگ شده بود ديگر از رنج غربت و آواره گى وطن رهايى يافته بود ,اين مرد آهنين گويا با کمال ميل به اين دعوتنامه پاسخ راد مردانه داده است.نا خود آگاه بدورش گشتم ,ودست پايش را بوسيدم چراچرا و سوالات ازش پرسيدم , مگر کسى جوابم را نداد.حاليکه ما سالروز مرگ پدر به دعا مى نيشنيم :ه
اى بسا آرزو که خاک شده
ايکاش اين عاشق وطن يکبار ديگر جمال زيارت کعبه وطن را ميافت . ميدانم و باور دارم که مرگ واقعيت هستى و ختم تراژيد زندگى است و نميتوان با اين واقعيت جنگيد و مجادله کرد.هيچگاه و به هيچوجه غم و ماتم خود را بالا تر از درد و اندو جانگذاز هزاران شهيد ميليون ها يتيم , بيوه, معلول و معيوب ندانسته بلکه شريک همه اين رنج ها وجنگ خانمانسوز ميباشم , چونکه خودم زاده چنين کشورى هستم .ه
در ختم کلام ميخواهم با تحرير اين سطوره عاليترين احساسات فرزندى ام را با قلم ناتوان به مقدس ترين موجود زندگى ام, پدرم که همرزم,رفيق ,برادر , معلم و آموز گار و بالا تر از همه قبله و کعبه ام است بيان دارم .ه
من منحيث اولين فرزند خود را وارث راه نياکان و رسم ارزش هاى عالى مکتب و آهين اين بزرگ مرد است ميدانم که تا آخرين لحظه حيات بدان وفا دار بوده پاسدار و ادامه دهنده آن قرار دهم.نه تنهامن خودم را بلکه خوهران يگانه برادر و فرزندان ما ها ميدانيم .ه
روانت شاد, يادت بخير,خاطرات جاويدان باد
اى مــــــــقدس تــــــريـــــــــــــن مقدســــــــات
یارب به نام نامی ات آغـــاز میکنم
این کوله بار درد دلم باز میــــــکنم
سخنرانی ملک ستیز، هنگام تدفین زنده یاد خیر محمد کارگر
امروز ما سوگ نشستگان کوله بار اندوه و درد، بر سینه های غمین خویشیم، که بر مهمانی آخرین پدرود بر مزار شخصیت بی بدیل، پدر ِبزرگ، مرد آهنین، همراه جوانمرد و رفیق باورمند به ارزشهای انسان و پاسداری از میهن، گرد آمده ایم.
آری، سخن از انجنیر خیر محمد «کارگر» است، که به تأریخ چهارم جنوری 2010، برابر با 14 جدی 1388 هجری ـ خورشیدی، به گونۀ نابهنگام، داعی اجل را به استقبال نشست و به ابدیت پیوست. انا لله و انا الیه الراجعون.
این مرگ نا به هنگام، خانواده، اقارب، دوستان و علاقمندان وی را، در داخل و خارج از کشور، متأثر گردانید.
این قلم، توان کارنامه نویسی چنین شخصیت برجسته را در محدودۀ سطرهای معینی ندارد و باورمند است، که زندگی پر تلاطم شخصیتی چون خیر محمد کارگر، نیازی به پژوهش کارشناسانه یی دارد. امید میرود که در فرصت مناسبی، این آرزو به واقعیت مبدل گردد و ما درسنامه های بزرگ وی را به نسلهای آیندۀ خویش ارایه دهیم. امّا به اختصار، شمه یی از کارکردهای مرحوم خیر محمد کارگر را به گونۀ گزینشی به خوانش می گیریم.
مرحوم خیر محمد کارگر، در سال ( 1315) خورشیدی، در شهر کابل، چشم به دنیا گشود. در دوران کودکی، درسهای بزرگ را از زندگی آموخت. از نوجوانی، مسؤولیت، سرپرستی و حمایت از خانوادۀ بزرگی را بر دوش گرفت، که به بهترین گونۀ آن، از عهدۀ این کار بزرگ، موفق بدر آمد. به همه درس، تعلیم و امکانات فراهم کرد و خود به خدمتگزار و پدر رهنما بر همۀ اعضای این خانوادۀ بزرگ مبدل گردید. از آوان نوباوگی، عشق بی پایانی، تار و پود وی را فرا گرفت، که خود، این عشق را «کار» می نامید. دوستان دوران نوباوگی وی نقل میکنند، که اسم «کارگر»، از همین عشق بزرگ نشأت کرده است. وی، عاشق به دنیا آمد و عاشقانه از دنیا رفت و به قول حضرت ابوالمعانی:
وجود آدمی از عشق میرسد به کمال گرین کمال نداری، کمال نقصان است
مرحوم خیر محمد کارگر، تحصیلات عالی خویش را در سطوح لیسانس و ماستری، در بخش فزیک دانشکدۀ سیانس و انستیتوت علوم اجتماعی کابل، به سر رسانید. اگر با نگاه ژرفی به زندگی شخصی و اجتماعی مرحوم کارگر نگریسته شود، سه مؤلفۀ اصلی، شخصیت کُلی وی را بر ملا میسازد. این مؤلفه ها، کار، آموزش و خدمت بوده اند.
پس از ختم تحصیلات، مرحوم خیر محمد کارگر، در سال 1355 خورشیدی، در مدیریت شهرسازی و خانه سازی، به کار گماشته شد. دیری نگذشت، که به سمت معاون ریاست میخانیکی وزارت فواید عامه، منتصب گردید. سپس، ریاست پروژۀ ساختمانی علم و فرهنگ را، که از لحاظ بنایی، از شهکارهای مدرن و مهم کشورست، عهده مند گردید. کار و تلاش بی پایان وی باعث شد، که به زودی، به عنوان رییس عمومی کار و ساختمانی شاروالی کابل و معاون اول شاروالی کابل، برگزیده شود. درین مدت، مرحوم کارگر، به عنوان مهندس با نام کشور، به سمت عضو در کمیته های تحقیقاتی برنامه های شهرسازی و مسکن و عضو بوردهای تصویب برنامه های اعمار و توسعۀ شهر کابل، کار نموده است. ثمرۀ کارکردهای مرحوم خیر محمد کارگر بی شمارند، که درینجا فقط به چند نمونۀ آن بسنده میشود.
طرح نقشۀ ریاست مهندسی پاما، که از جمع نهادهای با اهمیت مهندسی در کشور به حساب می آید؛
طرح، دیزاین و ساختمان جادۀ شهدای صالحین؛
تکمیل ساختمان جادۀ بگرام ـ کابل؛
طرح، نقشه پردازی و اعمار مسجد مدرن در ناحیۀ افشار شهر کابل؛
ترمیم مساجد عدیده در شهر کابل؛ به عنوان نمونه، تکمیل و ترمیم مسجد مدرن وزیر اکبر خان؛
ترمیم و بازسازی مسجد عیدگاه کابل؛
تأسیس نخستین فابریکۀ فلزکاری خصوصی در افغانستان، به نام مؤسسۀ تخنیکی اتفاق.
مرحوم کارگر، در هر سمتی که کارکرد، پیامدهای بی مانندی از خود به جا می گذاشت و مورد تأیید و تشویق دولت، نهادها، متخصصین ملی و بین المللی قرار میگرفت. درینجا نمونه های از افتخاراتی را که به دست آورده بود، مطرح می نمایم:
مدال شهامت: این مدال به خاطر شهامت در کارهای بی نظیرش در ولایات لوگر، پنجشیر و ولسوالی سروبی، برایش اهدا گردیده است.
مقام نخست شهرسازی کابل: این لقب، به خاطر کارکردهای بی مانندش، که شبها با لباس کارگری، در کنار همکاران خود کار میکرد، برایش اهدا شده است.
دیپلومها و مدالهای خدمت: دیپلومها و مدالهای مذکور، که شمارش آن درین فرصت محدود ممکن نیست، به خاطر ارجگزاری به کارهای با کیفیت، برایش داده شده است.
مدال صداقت: که به خاطر صداقت و مردانگی اش، برایش اهدا شده است.
مرحوم کارگر، در سمت عضو سنای افغانستان نیز کار کرده است. درین دوران، وی به عنوان شخصیت صادق، حسابده و شفاف، از محبوبیت و شهرت بی نظیری بهره مند بوده است و همه وی را به عنوان منتقد جدی در پیوند با هر نوع بی کفایتی و نابسامانی میشناختند. کارگر صاحب، این دوران کار خود را به شوخی «استراحت و تفریح» می نامید. وی عاشق کار عملی برای عمران میهن بود.
ابعاد گسترده یی از دشواریها و ژرفنای متلاطمی از چالشهای روزگار، شخصیت سیاسی مرحوم کارگر را شکل داده بود. وی، باور بزرگی به مقام شامخ انسان داشت. این باور بزرگ، دورنمای هدفمند زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اش را شکل می داد. وی، خود را به عنوان یک رسالت ارزشمند در برابر این دورنمای انسانی، تشخیص کرده بود و هرگز این دشواریها و چالشها، کمرش را خم نکرد.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت اســـــت بر جریدۀ عالم دوام مـــــــا
اندیشه های سیاسی و اجتماعی کارگر صاحب را مبارزات آزادیبخش ملی برای تأمین عدالت اجتماعی شکل بخشیده بود. وی، به همسانی اجتماعی، پلورلیسم، توسعه و عمران در کشور می اندیشید. این باورها، با واژۀ «میهن» عجین شده بودند و معنای زندگی سیاسی مرحوم خیر محمد کارگر را تعریف می کردند. عضویت وی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بر همین جوهر استوار بود. وی، در مبارزات سیاسی اش، نماد بی نظیری از میهن دوستی بود. عشق به میهن، پیام نخست و نهاییِ اندیشه های سیاسیِ کارگر صاحب بود.
در همین چند روز پیش، زمانی که تازه از کابل برگشته بودم، نزدش رفتم و در آن هنگام، آخرین لحظات زندگی اش را پی هم به شمارش گرفته بودند. انگار برای آخرین بار میخواست از میهن، این معشوق همیشگی اش، بپرسد: وضعیت وطن چگونه بود، پسرم؟ این را پرسید و فواره های اشک، قلب ناتوان و چشمهای امیدوارش را شست و شو میکرد.
شخصیت اجتماعی وی، از آوان کودکی نضج گرفته بود. وی، از کودکی آموخته بود، که چگونه همدیگرپذیری را به فرهنگ مناسبات اجتماعی اش مبدل گرداند. صراحت، صداقت و شفافیت، سه عنصر با اهمیت زندگی اجتماعی مرحوم کارگر صاحب را ساخته بودند. وی، در جوانمردی و فقیرپروری اش بی نظیر بود. در هر سمت و مقامی که کار کرد، فقیرترینها را دوست می داشت، می شنید و همنوایی میکرد.
در زمانی که سمت رییس عمومی کار و ساختمانی را عهده مند بود، شبها پس از اجرای وظایف روزانه، به کار سرپناه سازی برای خانواده های کارگران فقیر و خانواده های شهدا می پرداخت. تا همین حالا، کودکان این خانواده ها، محبت بی پایان این بزرگ مرد را یاد می کنند و برایش دعا می نمایند. هر کسی که با کارگر صاحب مناسبتی داشته است، خود را بهترین دوستش یافته است و با این دوستی تا آخرین لحظات زندگی اش گام گذاشته است. چنین ویژگی شخصیتی کارگر صاحب، نظیری نداشت. وی، بهترین واژه ها را بر دوستانش برمی گزید و خطاب میکرد. اگر آیین صداقت را مدرسۀ اصلی زندگانی کارگر صاحب بشناسیم، به یقین که وی بهترین شاگرد این مکتب بزرگ است.
شخصیت فرهنگی کارگر صاحب نیز خیلی آموختنیست. وی، فرهنگ را محموله یی برای انسانیت تعریف می کرد و با استعاره میگفت، من فرهنگ را از زبان کارگری ام تشخیص کرده ام. این گونه پرداخت به فرهنگ، دیدگاه جالبی را ارایه می کرد؛ یعنی فرهنگ وسیلۀ برای انسان بودن. این فرهنگ متعالی، در لحظه ـ لحظۀ زندگی کارگر صاحب متبلور گردیده بود. کتاب، دوست همیشگی کارگر صاحب به حساب می آمد. زمانی که به بحثی می نشست، عینکهایش را برمی داشت، کتابش را باز میکرد و واژه به واژه کلمات را پهلوی هم می گذاشت و استدلالش را بر کرسی می نشاند. وی، این فرهنگ متعالی را، با زیباییهایش، در وجود خود پرورانیده بود. در توسعۀ فرهنگی نیز چنین می اندیشید، امّا در گسترۀ پیچیده و به چالشهای فرهنگی نیز باور داشت. وی، گمان داشت که فرهنگ ملی، پیش زمینه های سلطۀ ملی را خلق میکند و ملت را هویت فرهنگی می بخشد.
نقش کارگر صاحب در رشد و توسعۀ ورزش در کشور نیز، اهمیت زیادی دارد. وی، نخستین باشگاه سازمانیافتۀ ورزشی را به نام «اتفاق» بنا نهاد، که به یکی از معروفترین مراکز ورزش فوتبال در کشور مبدل گردید. ایجاد نخستین گروه سکی بازان در کشور، از دستاوردهای دیگر وی در عرصۀ ورزش است. کارگر صاحب، رهنمای مهمی در گروه داوران ورزش فوتبال به حساب میرفت. دوران شگوفایی فوتبال کشور، شاهد کارکردهای بی نظیر کارگر صاحب است. کارگر صاحب، به عنوان رییس افتخاری فدراسیون والیبال و مشاور افتخاری کمیتۀ المپیک افغانستان، نقش مهمی نیز در معیاری سازی ورزش در کشور بازی کرده است.
مهاجرت و غربت، بار سنگینی بود بر شانه های تنومند این بزرگمرد، که به گونۀ آهسته و فرسایشی پاهایش را تضعیف میکرد و کمرش را ناتوان میساخت و قلبش را می آزارد. مردی، با این بزرگی و شهامت، با یاد نامی از وطن، اشکبار میشد. فکر میکردی، با دیدگاههای عمیق، در درون بحر اشکهایش گم میشود و اطلس نگاهش گمرنگ میگردد و امید از درونش کوچ می بندد. این درد بزرگ و غیرِقابل تصوری بود برای این انسان میهن دوست. شاید این غربت دردبار، مرگ نا به هنگامش را باعث گردید.
کارگر صاحب، شوهر مهربانی برای یگانه همسر زندگی اش بود. وی، پدر ارزشمندی برای فرزندانش، برادر خوب و رهنمای بی نظیری برای همۀ خانواده اش بود. وی، فرزندانش را به آموزش و تعلیم و تربیت رهنمایی میکرد. از همینجاست که همۀ فرزندان کارگر صاحب، از پسر و دختران، به درجه های والای آموزشی دست یازدیده اند و آرزوی دیرینۀ پدر را بر آورده ساختند. تمام اعضای خانواده، با از دست دادن این مرد بزرگ، بهترین مشاور خود را از دست داده اند. چگونه میتوان چنین ضایعۀ بزرگی را تصور کرد؟
از مرحوم کارگر صاحب، خانم مهربانی، یک پسر جوانمرد و هفت دختر با شهامت، به جا مانده است.
متن صحبت و بیانیۀ میر عبدالواحد سادات درمراسم ختم و اتحاف ادعیه به مناسبات وفات المناک زنده یاد خیرمحمد کارگر و یادبود از شخصیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور که در ماه حوت سال 1388 مطابق ماه مارچ سال 2010 در شهر کابل با اشتراک جمعی کثیری از هموطنان عزیز، دوستان، اقارب، اعضای فامیلهای کارگر و فضلی و شخصیتهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فعالان جامعۀ مدنی، تدویر یافته بود.
دلوی او بخونکی خدای به نامه
هموطنان عزیز!
خواهران و برادران گرانقدر!
امروز ما جمع شده ایم تا به مناسبت وفات المناک یکی از خادمان صادق و سابقه دار وطن، مراسم اتحاف دعا را برگذار و از شخصیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شان یادبود به عمل آورده و ارجگذاری نماییم:
بخاطر خوشنودی روح متوفا ختم کلام الله مجید توسط قاریان کرام انجام یافت وجناب هاشمی دعاییه پر سوز و فیض شانرا بجا آوردند و همۀ ما آمین گفتیم. به ادامه و به اجازۀ حضار نهایت گرامی و ارجمند و شخصیت های محترم فرهنگی، سیاسی، در رابطه به سوانح، و طرزنامۀ زندگی مرحومی صحبت می نماییم:
ما پیرامون ابعاد زندگی شخصیتی صحبت می نماییم که کار و زحمات آن و عرق جبین شان در بسیاری از گوشه های شهر کابل و عدۀ از ولایات وطن وجود دارد. شادروان خیر محمد کارگر از عنفوان جوانی در مکتب زندگی با مفاهیم جاودان کار، زحمت، مسوولیت پذیری و اتکا به خود و بازوی خود آشنا و بالاجبار باید مکتب و درس را ترک و عهده داری تأمین زندگی خانوادۀ وسیع خویش گردید.
درین راستا با استعداد درخشان و کار توانفرسا تونست، هستۀ موسسۀ فلزکاری را ایجاد نماید که بعدها به حیث اولین و بزرگترین موسسۀ صنعت فلزکاری خصوصی بنام موسسۀ تخنیکی اتفاق در سطح کشور مبدل گردید. طی سالیان متوالی درین موسسه صد ها کارگر ماهر تربیت یافت و تعدادی ازین کارگران شرافتمند ده ها کارگر ماهر دیگر را پرورش دادند و آنان از ینطریق سهم ارزشمند شانرا در آبادی و ساختمان کشور ایفا نمودند که خوشبختانه تعدادی از آنان مانند استاد اکرم، استاد سلطان درین مجلس حضور دارند.
جالب است بدانیم که در موسسۀ خصوصی اتفاق برای اولین بار ضوابط دقیق برای پرداخت حقوق کارگران و ارتقاع سطح زندگی آنان طرح و تطبیق گردید و زنده یاد خیر محمد کارگر خود به حیث یار و یاور کارگران عمل میکرد. همچنان درین موسسه کورسهای سواد آموزی برای کارگران، فعال و خود مرحوم کارگر یکی از معلمین این کورسها بود.
زنده یاد کارگر به خاطر سهمگیری در فعالیت اجتماعی و فرهنگی، ابتکار ایجاد نهاد های مختلف را رویدست گرفت و بخاطر سرگرمی سالم و پرورش اعضای فامیل پُر شاخ و برگ شان کارگران و سایر جوانان باشگاه سپورتی اتفاق را در بخشهای فوتبال، والیبال و اسکی ایجاد کرد و به مثابۀ بنیادگذار تیم اسکی و مروج دهندۀ آن مبدل گردید.
طی سالیان متوالی صدها جوان هموطن در سپورتهای مختلف در کلوپ سپورتی اتفاق مصروفیت سالم داشتند و به پرورش صحت و روان شان میپرداختند. شایان ذکر است که برای هفت سال تیم فوتبال و برای یک دهه تیم والیبال کلوپ اتفاق به رهبری و تشویق مرحوم شیرجان کارگر مقامهای بالایی را حایز بودند و تیم اسکی و اسکی بازان داخلی و خارجی این کلوپ بارها مقام اول را تصاحب نمودند که از قهرمان اسکی این کلوپ میتوان از آقای نورآقا کارگر نام برد.
عدۀ از فوتبال بازان تیم اتفاق نورآقا کارگر، صابر، الف، محمد الله، آغاگل، میا کارگر، کامران وهمایون کارگر برای چندین سال متوالی بدنۀ اصلی تیم ملی فوتبال کشور را تشکیل میدادند و افتخارات بزرگی را برای کشور شان کمایی نمودند و خوشبختانه تا همین اکنون اعضای خانوادۀ کارگر و کسانیکه در کلوپ اتفاق پرورش یافته اند، سهم شایستۀ شانرا در احیا و انکشاف سپورت در کشور ایفا می نمایند و برای دوستان عزیز خالی از دلچسپی نخواهد بود اگر کفته شود که:
زنده یاد خیر محمد کارگر خود نیز از بهترین فوتبالران کشور بود و در سپورتهای اسکی، والیبال، آببازی مهارت عالی داشت و به تینس علاقمند و بدان اشتغال میورزید.
مرحوم خیرمحمد کارگر سالها به حیث مربی تیم فوتبال ایفای وظیفه نمود و ریاست افتخاری فدراسیون والیبال و مشاور افتخاری کمیتۀ اولمپیک را در دهۀ شصت عهده دار بود.
زنده یاد کارگر به مثابۀ کسیکه در مدرسۀ روزگار و کورۀ زمان، درسهای بزرگ را آموخت و برداشت و بینش سیاسی را حاصل می نمود پیوسته در جستجوی راه های کاهش مصایب مردم و درمان آلام آنان بود و بدان می اندیشد و راه گذار از عقب ماندگی قرون اوسطایی افغانستان را سراغ نماید. این تجسس و تفکر که بر مبنای ارشاد حُب الوطن من الایمان صورت میگرفت مرحومی را متقاعد می ساخت که بدون ترقی و انکشاف اقتصادی- اجتماعی و تحقق عدالت اجتماعی و تأمین برابری و برادری و مساوات و تحقق دموکراسی، راه دیگری وجود ندارد و باید راه نجات مردم در انسان دوستی، انسان سالاری و وطندوستی جستجو کرد. بر مبنای همین تفکرات ملی و انسانی و با ایجاد فضای بالنسبه باز سیاسی و با تصویب قانون اساسی 1343 جنبش دموکراتیک کشور بخاطر رنجهای بیکران مردم با ح د خ ا (حزب وطن) یار و یاور گردید و افتخار آنرا حاصل کرد و تا آخر، صادقانه، صمیمانه و با وقف و فداکاری، بخاطر تحقق آرمانهای انسانی و شریفانۀ آن همت گذاشت و درین راه از هیچ گونۀ بذل مساعی و فداکاری اجتناب نکرد.
سابقه داران و بزرگان که در مجلس ما تشریف دارند به خوبی بیاد میاورند که چگونه خانوادۀ کارگر موسسۀ اتفاق و کلوپ سپورتی آن به حیث اتکای نیرومند نیروهای مترقی آنوقت عمل میکرد.
درهمین ارتباط به جا خواهد بود تا از آن عده اعضای فداکار خانوادۀ کارگر و متعلقان این خانوده و همچنان کارگران با نجابت موسسۀ اتفاق که به مثابۀ جان نثاران وطن، خونهای پاک شانرا به مادر وطن اهدا نموده اند ادای احترام نماییم و یاد و خاطرۀ شانرا گرامی بداریم.
زنده یاد کارگر و خانوادۀ شان با تمام امکانات در مبارزات انتخاباتی دوره های 12 و 13 پارلمان در دهۀ دموکراسی شاهی فعالانه اشتراک و از کاندیدان مردمی و مترقی و منجمله کاندیدان ح د خ ا (حزب وطن) هم مانند شادروان ببرک کارمل، دکتورس اناهیتا راتب زاد دفاع و پشتیبانی مینمودند.
شادروان خیرمحمد کارگر با تمام مصروفیتها هیچگاهی از فراگیری تحصیل و کسب دانش فروگذاشت نمیکرد و پیوسته طی سالهای مختلف به برکت استعداد خداداد در پوهنتون کابل و انستیتوت علوم اجتماعی تا سطح عالی ماستری تحصیل کرد و کورسهای آموزش اصول مهندسی را در ایران تعقیب نمود. مرحومی همیشه فرزندان و اعضای خانواده را به فراگیری دانش و تحصیلات عالی تشویق میکرد و خوشبختانه تمام فرزندان آرزوی پدر را بر آورده ساخته و دارای تحصیلات عالی میباشند.
عشق و علاقۀ فراوان مرحوم کارگر به ساختمان کشور باعث گردید که پیوسته به مسایل ساختمان بیاندیشد، کار نماید و بیاموزد و تا جاییکه به پشت کار و زحمت زیاد خود به انجینر و مهدس با نام کشورمبدل گردید و مسوولیت پروژه های عمدۀ ساختمانی را عهده دار و عضو کمیتۀ تحقیقاتی برنامه های شهر سازی و مسکن و عضو فعال برنامه های اعمار و توسعۀ شهرکابل باشد و در انکشاف طرحهای موسسۀ پاما فعالانه سهم بگیرد و تعمیر ریاست آنرا خود طراحی و ساختمان آنرا خود، نظارت نماید.
مرحوم کارگردر سال 1355 کار در دولت را در مدیریت شهر سازی و خانه سازی آغاز و در سالهای بعدی به حیث معاون ریاست میخانیکی وزارت فواعد عامه و مسوول پروژۀ 500 فامیلی خیرخانه بخش ریاست بنایی و ریاست کار و سختمان کابل و معاون و در چند نوبت سر پرست شاروالی کابل ایفای وظیفه نمود.
طی این سالها کار و سازندگی و ترمیم مساجد بسیار و منجله مسجد جامع عیدگاه اقدام و مسجدی با ساختمان مدرن را در افشار طرح و اعمار نمود. سرک شهدای صالحین که خواست و نیاز جدی شهریان کابل بود، اعمار و مسوولیت و پروژۀ مدرن و عصری خانۀ علم و فرهنگ را عهده دار و بنای یادگاری منار کوتۀ سنگی بخاطر 300 سالگی ایجاد دولت احمد شاه بابا را به پیشواز از لویه جرگۀ قانون اساسی در کمترین زمان اعمار نماید.
مرحوم کارگر هنگام تصدی ریاست کار و ساختمان از طرف شب کار اعمار پروژۀ 30 فامیلی را برای استفادۀ کارگران سازماندهی و رهبری می نمود. حین تصدی وظایف مختلف بخاطر انجام خدمات صادقانه مرحوم کارگر بارها با اخذ مدالها و نشانهای خدمت و صداقت و دپلومهای افتخاری نایل گردید.
خادم چه په وطن وی حوک دملک و د ملت
وطن یی پس له مرگه په مدفن فخــــر کوی
زنده یاد خیر محمد کارگر در دورۀ بعدی ایجاد پارلمان در دهۀ شصت بعد از تصویب قانون اساسی زمان شادروان دکتور نجیب الله به حیث سناتور در مجلس سنای پارلمان انتخاب گردید وطی آن دوره به مثابۀ شخصیت صادق و متعهد به عنوان منتقد جدی خلاف رفتارها و قانون شکنی ها به دفاع از ارزشهای دموکراتیک و استحکام حاکمیت قانون تلاش کرد.
***
بدترین حادثه در زندگی مرحوم کارگر وقتی است که در زمستان سال 1373 هنگام جنگهای خانمان سوز که خانه و کاشانۀ مردم برباد گردید، همانند هزاران هموطن بیچاره به غربت اجباری کشانیده میشود و در کشور دنمارک اقامت می نماید. درچند سال اخیر که زمینۀ رفت و آمد ها مساعد گردید، تقریبا هر سال به زیارت کعبۀ وطن میآمد و بهترین خاطرات را از معاشرت با اعضای فامیل، دوستان و رفقا و یاران قدیم با خود میاورد. از دوسال به این طرف بالاثر تشدید وخامت وضع صحی به هدایت طبیبان اجازۀ سفر نداشت و متأسفانه درد جانکاۀ غربت روح و روان این عاشق وطن را میفشارد و روزتا روز رنجور و نتوانش میسازد.
در ده روز اخیر زندگی در اثر هدایت داکتر موظف فامیلی باید به شفاخانه بستری میگردید، احتمالا اولین خواهش و خواست در زندگی خود را از داکتر فامیلی مطرح مینماید « آیا بعد از شفاخانه اجازۀ سفر به افغانستان را دارم» ؟ داکتر مهربان با شناخت از مریض خود و دقت به روح و روانش جواب میدهد « بلی...» اما کجا هیولای مرگ و دست اجل مجال میدهد که داکتر بزرگوار به وعده اش وفا نماید... ای بسا آرزوکه جاک شده....
سرانجام این شخصیت بزرگ و این مرد آهنین و یار و یاور کارگران و باورمند به ارزشهای عالی انسانی و وطندوستی، صبحگاه 14 جدی سال 1388 در شفاخانه داعی اجل را لبیک میگوید و جوار رحمت ایزدی پیوست و در دیار غربت در دنمارک رخ در نقاب خاک کشید.
سراسر زندگی، کار و فعالیت مرحوم کارگر با مفاهیم جاودان انسان، انسانیت، مردم و مردم دوستی، وطن و وطن دوستی، کار و زحمت، صداقت و راستی، صفا و وفا، پابندی به قول و قرار، حرمت گذاری به دوستی و دوستان و مهمان نوازی عجین میباشد. به گفتۀ یکی از بزرگان که از قدیم با کارگر مرحوم آشنایی داشت، مرحومی «عیار» واقعی و عاشق پیشه بود که عشقش را کار، وطن و مردم و رفاه و آسیایش برای انسانها تشکیل میداد.
زنده یاد کارگر انسان متواضع، رُک و راست، شجاع، بیباک و قاطع بود و هیچگاهی چرخ روزگار و ناملایمات آن وتلاطم امواج زندگی ارادۀ خارایین اورا نسبت به اعتقادات انسانی اش متزلزل نساخت و به فضل خداوند شخصیت سترگ ملی وطن ما مرحوم غبار همت عالی اش هیچگاهی میل به پستی نکرد. به قول رحمان بابا:
لکه ونه مستقیم بخپل مـــکان یم
که بهاررا باندی راشی که خزان
بدین ترتیب امروز میراث بزرگ معنوی ازین خادم صادق را ما با خود داریم که پاسداری آن به عهدۀ خانم بزرگوار، هفت دختر، یگانه پسر جوانمرد و برومند، نواسه ها و دامادان شان میباشد. واضح است که مرحوم کارگر نمیتواند صرفا متعلق به خانوادۀ خویش باشد، او به خانوادۀ بزرگ منوران افغان و مجموع مردم شریف افغانستان تعلق دارد و طرازنامۀ زندگی او بهترین پاسخ است به امیر زادگان منافق است که از آنطرف اوقیانوس با یک چوب، تر و خشک را «میکوبند» و در نقش«عقلای کرام» فتوا میدهند.
امیدواریم سمبول زندگی زنده یاد کارگر که «نشان اتفاق» است و آنرا خود حدود نیم قرن قبل طرح و ساخته بود و خود آنرا به بهترینان تحفه میداد، برای همیشه در خانوادۀ ما، خانوادۀ بزرگ منوران افغان برقرار باشد و مردم ما را خداوند از نعمت اتفاق برخوردار سازد که پاشنۀ آشیل وطن همین طاعون بی اتفاقی است که اجانب آنرا دامن میزنند. مرحوم کارگر همیشه هنگامیکه حرف وطن و افغانستان را مطرح میکرد، دست خود را همچون مُشت به هم پیوسته گره میزد و پنجه های باز و جدا از هم را احساس نابودی وطن میدانست.
اتفاق دوستان با هم دعـــای جوشن است
سختی دوران نبیند دانه تادر خرمن است
خانواده و هواخواهان مرحوم کارگر در روز نخست وفات، مزارش را با دسته های گل پوشیدند
نخستین طرح و دیزاین ساختمان آرامــــگاه زنده یاد خیرمحمد کارگر واقع در والبو شهر کوپنهاگن، دنمارک
The photo gallery requires at least Flash 9.0.28!
Please install the current FlashPlayer.
البـــــــــوم عـــکـــــس ها از جــــــــريان ســـــــاختمـــــان الى روز افتتــــــاح آرمـــــــگا مرحـــــــــوم خــــــــيرمحــمد کــارگــــــــــــر
آرامگاه مرحوم خیرمحمد کارگر واقع شهر کوپنهاگن، دنمارک
دیزاین و ساختمان این آرامگاه توسط پسر زنده یاد کارگر، انجنیر محمد عرفان کارگر صورت گرفته است
همسر و دختران مرحوم کارگر حین ادای احترام بر آرامگاه وی
خانوادۀ مرحوم کارگر در روز افتتاح ساختمان آرامگاه وی
خانوادۀ مرحوم کارگر در روز افتتاح ساختمان آرامگاه وی
خانوادۀ مرحوم کارگر در روز افتتاح ساختمان آرامگاه وی
خانوادۀ مرحوم کارگر در روز افتتاح ساختمان آرامگاه وی
اعضای خانواده حین دعا و استدعای رحمت به روان پاکش
تصویری از زنده یاد کارگر که در مراسم ترحیم وی در کابل راه اندازی گردید
در میان اعضای خانواده در شهر کابل
آقای میرعبدالواحد سادات، هنگام سخنرانی در مراسم ختم قرآن شریف، به مناسبت وفات زنده یاد کارگر، شهر کابل
استاد قیوم بیسد، هنگام سخنرانی در مراسم ختم قرآن شریف، به مناسبت وفات زنده یاد کارگر، شهر کابل
خانم ثریا پرلیکا، هنگام سخنرانی در مراسم ختم قرآن شریف، به مناسبت وفات زنده یاد کارگر، شهر کابل
محمد عرفان کارگر، هنگام سخنرانی در مراسم ختم قرآن شریف، به مناسبت وفات زنده یاد کارگر، شهر کابل

