ايــن وبـــلاگ اهـــدا شــــده اســـت بـــه شـخصيــت ارزشـــمنـــد ســـياســـى , اجـــتمـــاعى ,و فــــرهنـــــگـــى کشــــور زنــــده يـــاد خيـــــر مـــحمـــــد کــــارگـــــر

در صفحه ياد از رفته گان مطلب جمع آورى شده از مراسم هنرمند هميشه جاويدان ظاهر هويدابخوانيد

مجله رادیویی؛ یادبود ظاهر هویدا و گزارش های دیگر

به روز شده: 17:01 گرينويچ - 18 مارس 2012 - 28 اسفند 1390

جمعی از اهالی فرهنگ و دوستداران ظاهر هویدا شامگاه 21 حوت/اسفند در لندن مجلس یادبودی برای این هنرمند از دست رفته برگزار کردند.

 

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

 

شماری از آوازخوانان، اهالی سینما و شاعران و نویسندگان در لندن شامگاه ۲۱ حوت/اسفند به یاد ظاهر هویدا گردهم آمدند، شمع افروختند و خاطره های شان با آن آواز خوان از دست رفته را ذکر کردند.

در این مراسم پیامی از سوی حامدکرزی رئیس جمهوری افغانستان نیز قرائت شد که در آن درگذشت ظاهر هویدا یک ضایعه توصیف شده بود.

در مراسم یادبود ظاهر هویدا در لندن شمع هایی به یاد او افروخته شدند

 

گرداننده مجلس هارون یوسفی مهمترین رویدادها در زندگی ظاهر هویدا را بر شمرد و گفت که او یکی از سختکوش ترین هنرمندان موسیقی افغانستان بود.

عبدالله شادان همکار ما در بی بی سی که با ظاهر هویدا و کارنامه های هنری اش آشنایی دیرینه ای دارد، خاطراتی را که از ظاهر هویدا داشت بیان کرد.

سیدرضا محمدی شاعر و مسئول هفته نامه سیمرغ در مورد نقش ظاهر هویدا در هنر مدرن افغانستان به سخنرانی پرداخت و گفت او موسیقی پاپ را که تعلق به طبقه متوسط داشت با رنگ و بوی دیگری معرفی کرد و به شماری از آهنگ هایش روحیه اجتماعی بخشید.

فرشته سما آوازخوان افغان مقیم آلمان که برای شرکت در این مراسم راه درازی را پیموده بود گفت ظاهر هویدا از مشوقان او بود.

ظاهر هویدا پانزدهم حوت در اثر بیماری سرطان در شهر هامبورگ آلمان درگذشت او شصت و هفت سال داشت.

تلاش های تازه گروه مورچه ها

رضا محمدی شاعر و مسئول هفته نامه سیمرغ

" هویدا موسیقی پاپ را که تعلق به طبقه متوسط داشت با رنگ و بوی دیگری معرفی کرد و به شماری از آهنگ هایش روحیه اجتماعی بخشید."

گروه موسیقی مورچه ها در افغانستان اعلام کرده که برای آشنا کردن علاقمندان موسیقی مدرن، در روزهای آینده در هرات کارگاه آموزشی برگزار می کند. مسعود حسن زاده رهبر این گروه می گوید جوانان زیادی را می شناسند که دارای قابلیت های فراوانی برای روی آوردن به موسیقی مدرن هستند و نیاز به آشنایی بیشتر با چنین موسیقی دارند.

شکیب مصدق آوازخوان این گروه در ماه های اخیر به آلمان منتقل شده و دیگر با مورچه ها همکاری نمی کند. مسعود حسن زاده گفت سعی داشته اند جای خالی شکیب را پر کنند و آوازخوان تازه ای به اسم آرش بارز را دعوت به همکاری کرده اند و این عضو جدید مورچه ها به گفته حسن زاده صدای "مخملی" تری دارد.

گروه مورچه ها در روزهای آینده کنسرت نوروزی نیز در هرات برگزار می کند.

پرفروش شدن تاریخ چشت و مشایخ چشتیه

تاریخ چشت و مشایخ چشتیه ، تالیف سید احمد شاه چشتی مودودی مرشد چشتیان هرات، در چند ماه اخیر دو بار در کابل به چاپ رسیده و هم اکنون کم یاب شده است.

وزرات اطلاعات و فرهنگ افغانستان این کتاب را اثری دانسته که "بی گمان در شناسایی و آشنایی با شخصیت های فرهیخته و راه یافته طریقت چشتیه سودمندی فراوان را به همراه دارد".

در نسخه صوتی مجله این هفته گفتگوی محمد قاضی زاده با آقای چشتی مودودی را خواهید شنید.

افزایش فعالیت سینمایی زنان در هرات

در مدت نزدیک به ده سال اخیر مراکز متعدد فعالیت های سینمایی در هرات ایجاد شده اند . حضور زنان در این عرصه یک نقطه عطف در تاریخ سینما و تیاتر در هرات پنداشته می شود، حتی رهبری برخی از کانون های سینمایی را زنان بر عهده دارند.

در نسخه صوتی این گزارش صدای زنانی را می شنوید که از مشکلات بازیگری در سینما می گویند.

انتشارات برگ در بلخ

انتشارات برگ در ولایت بلخ افغانستان می گوید کتب ادبی متقاضیان بیشتری در میان خریداران کتاب دارد و آنها در مدت اندکی که از فعالیت شان می گذرد پانزده عنوان کتاب در زمینه ادبیات منتشر کرده اند. ژکفر حسینی به بی بی سی گفت در سال های اخیر رقابتی که میان ناشران وجود داشته، باعث بهبود کیفیت در تولید کتاب شده است. او گفت جای خالی یک مرجع خصوصی نشر کتاب در مزارشریف خالی بود.

آقای حسینی که خود یکی از معدود طراحان کتاب است به این باور است که رجوع اهل کتاب به آثاری که به صورت معیاری چاپ می شوند و تمامی نکات لازم در ویرایش آن ها در نظر گرفته می شود، به رشد بازار کتاب کمک زیادی کرده است.

او گفت سفارش های زیادی از سوی پدیدآورندگان در ولایت های شمالی افغانستان دریافت کرده اند و در نظر دارند برای پاسخگویی به نیازها چاپخانه مجهزی خریداری کنند.

شنيدم از اينجا سفر ميکنى          تو آهنگ شهر ديگر ميکنى

اقتباش از سايت بى بى سى

مجله رادیویی؛ زندگی و هنر هویدا

به روز شده: 11:42 گرينويچ - شنبه 10 مارس 2012 - 20 اسفند 1390

ظاهر هویدا در پانزدهم حوت/اسفند در شهر هامبورک آلمان در اثر بیماری سرطان از دنیا رفت. او ۶۷ سال داشت. به گفته خودش در دایزنگی هزاره جات متولد شده بود، هنوز هویدا هفت ساله بود که پدرش در مزارشریف درگذشت. پدر او کارمند دولت بود و شهر محل کارش مدام تغیر می کرد.

هویدای هفت ساله در مکتب سلطان غیاث الدین مزارشریف شامل صنف/کلاس اول شد. او دو برادر کوچکتر از خود نیز داشت و مادرش که در مزارشریف احساس غربت می کرد چاره ای جز کوچیدن از آن شهر نیافت و به همراه سه پسر یتیم خویش راه کابل را در پیش گرفت.

مادر در کابل به خیاطی پرداخت و برای فرزندانش نان آوری کرد.

ظاهر هویدا دوران کودکی بسیار پرمشقتی داشت کسانی که با او آشنا بودند می گویند او برای یافتن لقمه نانی سختی های فراوانی کشیده بود و به همین دلیل از سختی ها نمی هراسید.

در بزرگ سالی زمانی که خانواده هم تشکیل داده بودT برای دریافت مزد آوازخوانی نمی کرد و مدام در فقر بسر می برد.

گروه موسیقی آماتور که ظاهر هویدا درخشنده ترین چهره در میان اعضای آن بود در سال ۱۳۴۲ خورشیدی تشکیل شد و رهبر این گروه عزیز آشنا بود.

هویدا از سالهای چهل خورشیدی با رادیوی افغانستان همکاری می کرد در همان سال ها برای تحصیل در رشته موسیقی به ماسکو رفت. دکتر صادق فطرت ناشناس آوازخوان برجسته افغان که در لندن بسر می برد نیز در آن سالها مشغول درس دانشگاهی در رشته ادبیات در مسکو بود.

در یک برنامه که از بی بی سی پخش شد ظاهر هویدا از ناسازگاری هایی سخن گفته بود که در سالهای حکومت مورد حمایت شوروی در محل کار خود در رادیو افغانستان می دید.

سر انجام کار را در رادیو از دست داد و به همراه یک هنرمند دیگر که البته اهل موسیقی نبود دست به ایجاد مغازه ای در مکروریان کابل زد.

پیش از آمدن مجاهدین به هند رفت و پس از دو سال اقامت در هند به عنوان پناهنده راهی آلمان شد.

هویدا تنها اهل موسیقی نبود بلکه در زمینه تیاتر و سینما و برنامه سازی در رادیو نیز شهرت فراوانی دارد. اما داکتر صبورالله سیاهسنگ می گوید ظاهر هویدا می بایست استعداد و توان خود را در زمینه واحدی به کار گیرد.

ظاهر هویدا شاعری هم می کرده و تصنیف هایی نیز ساخته و چنانکه داکتر حمیرا نگهت دستگیر زاده شاعر مقیم هالند می گوید او در گزینش شعر برای آهنگ هایش با وسواس زیادی عمل می کرد.

در نسخه صوتی مجله فرهنگی که ویژه ظاهر هویداست صدای دکتر صادق فطرت ناشناس، ببرک وسا، فرهاد دریا، دکتر حمیرا نکهت، صبورالله سیاهسنگ، انجنیر صدیق قیام، احمد غوث زلمی، چیترام و نیز صدای خود او را می توانید بشنوید

رفتن هویدا از زبان فرهاد دریا

به روز شده: 19:50 گرينويچ - جمعه 09 مارس 2012 - 19 اسفند 1390

هنوز چشمان پنجره های خانه از خبر سفر بی بازگشت چریک بیداری چراغان است. هنوز قهرمان روی دست های ما خوابیده و دو شاه‌پرک راه باقیست تا بر گل‌بتۀ خاک آرام گیرد. هنوز زود است تا جرعه نامش از گلوی خشک ما بی هیچ دغدغه ای بلغزد و هنوز اسمش طعم تلخ خاک دارد. بوی کافور می دهد. بگذارید بخوابد آرام بگیرد که خسته است، خستۀ "بودن" است.

او، برادر بزرگ نسل آشفته ما بود، هیجان ما بود و همت ما بود. سنگ می خورد و آفتاب می نوشید تا که بلند و پست فرا راه نسل های پس از خود را هموار کند.

در تنوری که او زیست و آفرید، در وطنی که صدای مردان ساز و تنبور از گلو تا گوش خود شان هم نمی رسید، هویدا با قامتی از شهامت و شهادت، درخت ِ فریاد شده بود و شاید به همین دلیل هم بتوان او را قهرمان نامید.

کمی مثل بیتل‌ها

"هویدا از آغاز تا همیشه، میان هنر آرمان‌گرا و رویا پرداز در نوسان و مبارزه بود. دلش می خواست همیشه آرمان‌گرا باشد اما زمانه هر از گاهی او را از پشت ابر های ابریشمین آرمان ها بر زمین خالی واقعیت پایین می کشید. آن زمینی که هویدا در آن پا می نهاد سخت بود و نمی دانست چگونه با رویا های دیگران مهربان باشد."

نخستین کارایی و برآمدش بر صحنه های رسمی موسیقی افغانستان از رنگین کمان اسرار آمیز و رویایی بیتل ها و جاذبه موسیقی دهه شست میلادی متاثر بود.

ظاهر هویدا از اولین خواننده هایی بود که در همکاری با عزیز آشنا گروه آماتوران را در سالهای چهل و پنجاه خورشیدی ایجاد کرد.

هویدا و آماتوران آن وقت کابل، ترکیب گروه سازبندی و حتی طرز لباس پوشیدن را، تا حدودی از بیتل ها برداشته بودند. آنها همه اهل مکتب و قلم بودند و با نوعی دید روشنفکرانه به زندگی نگاه می کردند.

آماتوران(گروهی که هویدا ایجاد کرده بود) بر خلاف بیتل ها که یک گروه "اندی راک" بودند، بیشتر به نوعی از موسیقی پاپ با تاثیرات منطقه ای و کمی هم فرامنطقه ای و با آمیزه ای از جلوه های نهایت کمرنگ موسیقی "اندی راک" می پرداختند.این شگرد بیشتر مورد پسند شهرنشینان مکتبی و دانشگاهی، که با انقلابات موسیقی دهۀ ۶۰ غرب از دور و نزدیک آشنایی داشتند، قرار گرفت.

هویدا و آماتوران تجربۀ کاملا دگرگون کننده و حتی تکان دهنده برای جامعه فرهنگی و موسیقی افغانی در برابر سلطنت گویا بی آغاز و انجام "موسیقی خرابات" بود. خراباتی که بازار ارزش های موسیقی آن زمان را زیر نگین داشت و هرگز گمان نمی رفت روزی خواهد رسید که سکان هدایت از پنجه های ماهر آن سکانداران خارج شود.

از "آماتوران" تا "باران"

از ایجاد آماتوران تا گروه باران که در دهه شصت خورشیدی ایجاد شد حدود نیم سده فاصله بود اماعجب اینکه هویدای عاشق برای هنر، برای موسیقی و برای رفاقت هنوز و همیشه جوان بود.

او با آماتوران موجی از خورشید های معجزه گر را رنگین کمان گشت و نغمه کرد و با "باران" همگلو و حمایت گر جوانانانی شد که هنوز تا ساخته شدن راه درازی را در پیش داشتند و از هزار سوی سنگ بر برکۀ معصوم خواب های خود می خوردند.

هویدا از آغاز تا همیشه، میان هنر آرمان‌گرا و رویا پرداز در نوسان و مبارزه بود. دلش می خواست همیشه آرمان‌گرا باشد اما زمانه هر از گاهی او را از پشت ابر های ابریشمین آرمان ها بر زمین خالی واقعیت پایین می کشید. آن زمینی که هویدا در آن پا می نهاد سخت بود و نمی دانست چگونه با رویا های دیگران مهربان باشد.

آواز پرطنین هویدا در محراق مثلث رومانتیسم محزون روسی، مینیاتور شرقی و آتش فشان حماسه در جوشش بود. او آرمان خود را در خدمت آواز بکار نه گماشته بود که برخلاف، آوازش آرمان او را پهره می داد.

صدایش خشم و هیجان او را در برابر بی عدالتی های جامعه بر می تافت و سخت دلش می خواست آن خشم را بسراید و بخواند ولی از بد روزگار، شاید به دو دلیل کمتر توانست آنچنان که آرزویش بود فریادی آرمان های خود شود.

یکی آنکه ترکیب سازی و ارکستراسیون موسیقی افغانی چیزی میان موسیقی بومی، تغزلی، همراه با جلوه های کمرنگ پاپ رایج درمنطقه و گاه شاید فرامنطقه ای بود و چیزی نبود تا توان برداشت صدای پر طنین هویدا و لنگر هیجان آواز او را داشته باشد.

در حقیقت، شاید آواز او پس از آنکه در بیرون از افغانستان آموزشی موسیقی کلاسیک و اوپرا دید، در نتیجه از حوزه موسیقی وقت افغانی، تاجیکی و ایرانی فراتر رفت.

با یک هارمونیه و طبله و سارنگ نمی شد هویدای آرمانگرا را با آن صدای پرطنین اساطیری فریاد کرد. این ساز ها بنابر ویژه گی های موسیقایی و خصلت های فرهنگی شان، گلوی مینیاتوری می خواهند و هویدا چریک حماسه و فریاد بود.

دوم آنکه آواز پرطنین هویدا به صحت و سلامت و توانمندی جسمی و روحی یک پهلوان نیاز داشت که او کمتر به آن رسیده بود.

هویدا گذشته از سالهای نسبتا آسوده اخیر که دیگر از همه چیز خسته شده بود، اغلب کمتر از پریشانی یک قرص نان بی دغدغه و شرافتمند فارغ می شد و نمی دانست که به قول معروف: جان جور سیر چند است.

آستین کهنه و رویا های بلند

"هویدا یکباره دنیایت را فرا می گرفت. آوازش گشایشی داشت که در نگاه و ترنگ اول دریافتنی نبود و اندکی عبوس به نظر می رسید درست مثل لبخند مونالیزا که باید خوب به آن خیره شوی تا پیدایش کنی."

شاید کمتر کسی از همقطاران او به خوبی و بزرگی هویدا از چندین سواد و دانش بهره داشت. اگر سواد مکتب و مدرسه بود یا سواد موسیقی، اگر سواد شعر و ادب و فرهنگ بود و یا سواد سیاست، اگرسواد زندگی بود و یا سواد عشق و پرخاش و شهامت و یا در نهایت سواد هویدا شدن. او همه را چونان چون بسته کلانی در خود داشت ولی با وجود آنهمه دارندگی، دو مشکل بزرگ داشت که گاهی حتی کمر آرزوهایش را هم می شکست.

یکی آنکه نمی توانست جوشش ایجادگری را که در عرصه های مختلف هنر و زندگی در او فواره می زد، در خود سامان دهد و مدیریت کند که از توان هنرمندی که با معجزه ایجادگری و زایش سروکار دارد، به تنهایی بر نمی آید. هویدا خیلی بزرگتر از آنچه بود که خواند و خیلی برتر آنچه بود که کرد.

دوم با وجود آنکه هرگز فقر خود را نفروخت، ولی جیفه دنیا و آستین کوتاه مثل سرطان هر روز از دریای هنرش می کاست و به بحر خیالاتش می افزود. تا بدانجا که قادر نبود حتی کوتاه ترین خواب های خود را هم تحقق ببخشد.

پنهان پشت خودش

ما دو گونه آواز خوان داریم یکی آنکه صدایش را باور نمی کنی و یقین داری که راست نمی گوید و دومی که نمی توانی صدایش را باور نکنی و هویدا از حلقه دوم بود. نمی توانستی از هجوم درد انباشته در صدایش فرار کنی.

هویدا یکباره دنیایت را فرا می گرفت. آوازش گشایشی داشت که در نگاه و ترنگ اول دریافتنی نبود و اندکی عبوس به نظر می رسید درست مثل لبخند مونالیزا که باید خوب به آن خیره شوی تا پیدایش کنی.

مثل آنکه هویدا همیشه پشت خودش پنهان می شد. صدای او تنها فقط یک آواز نبود که توام با یک فرهنگ بود و شنونده اجازه نداشت آن آهنگ و آن فرهنگ را به اصطلاح "آب جدا دانه جدا" گفته بشنود. در حالیکه همه صدا ها چنین نیستند و این ارزش، نه نیک است و نه بد. فقط چنین است. تنها آدم باید در شنیدن و قضاوت کردن گمراه نشود و اثری را شهید نکند.

مثل هیچکس نبود

سبک و سیاق نخستین آهنگ ها و آواز های هویدا در ابتدا بیشتر شبیه به گذشتگان موسیقی سنتی افغانی بود اما روز به روز به خویشتن خویش ماننده تر شد تا بجایی رسید که دیگر نه کسی چون او بود و نه او، چون دیگران.

ترانه های چون "رعشه در دست باغبان افتاد"، "نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند"، "ناله به دل شد گره"، "من شریک غم جانکاه توام گریه مکن"، "همه جا دکان رنگ است"، "در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم" و ده ها سرود دیگری از این دست، نمایانگر روح پرخاشگر هویدا بودند.

در آن روزگار که جو سیاسی، اجتماعی برای اکثر هنرمندان به تعطیلات تابستانی شبیه بود و اکثر هنر آفرینان در پی روزمره‌گی ها و مجلس نوشانوش و خیالپردازی خویش بودند، تنها فرزندان رنج که هویدا یکی از آنها بود، به این دل مشغولی ها گلو می دریدند و مشت بر دهن ستمباره ها و زور گویان می کوفتند.

هویدا نه تنها یک حماسه سرای پرخاشگر بود که عاشقانه ترین سرود های جوانی و عشق های بی خیال و معصوم را نیز ابریشم تنید و به بی مرگی رسانید. "شنیدم از اینجا سفر می کنی"، "صبح دمید و روز شد"، "ای پری چهره مژگان سیاه"،"شب به خلوت چشم گریان"، ای کاش، ای عشق!"، "آسمان رنگ تو آبی آبی"، دوستت دارم برده ای دل من"، بلبل ز تو آموخته شیرین سخنی را" و آهنگ های بیشمار دیگر از این دست.

مثل یک کودک، راست می گفت. بزرگ بود اما ادعایی نداشت. عظیم ترین دغدغه او نابرابری و رنجی بود که مردمش در آن می سوخت.

وجدان آگاه یک نفس او را آرام و قرار نمی گذاشت؛ او فرزند رنج بود. موسیقی متعهد در حد متعالی آن شاید در افغانستان پیشینه خیلی دور و درازی نداشته باشد و یا حتی ادعای تعالی در آن نیز اندکی زود باشد.

"جرقه های تعهد در برابر موسیقی، جامعه، اخلاق، انسان و بشریت در صدا و پرخاش و آثار هویدا جسته و گریخته به مشاهده می رسید و به جرات می توان ادعاکرد که اگر افغانستان موسیقی متعهد دارد، آغازش با نام هویدا گره خورده است."

ولی جرقه های تعهد در برابر موسیقی، جامعه، اخلاق، انسان و بشریت در صدا و پرخاش و آثار هویدا جسته و گریخته به مشاهده می رسید و به جرات می توان ادعاکرد که اگر افغانستان موسیقی متعهد دارد، آغازش با نام هویدا گره خورده است.

دو شاه‌پرک تا گل‌بته خاک

چقدر باید زیست و چریک وار از فصلی به فصل دیگر سفر کرد تا هویدای دیگری پدید آید. خاصه که امروز تناب رابطه ها میان نسل های هنر گسسته و هر کسی در سایه ایوان خالی خودش سرود فتح آفتاب می خواند بی آنکه هیچ ورود و دلگرمی به گنج قرن های رفته و آمده دانش و فرهنگ داشته باشد.

ترانه های ظاهر هویدا در بستر ناهموار چندین دهه، آیینه دار هم و غم سی میلیون انسان دردمند بوده و ناممکن است کسی باور کنند که آن صدای پرطنین و پر درد، که روزی می نالید: شنیدم از اینجا سفر می کنی. امروز خود به سفر بی بازگشتی رفته باشد.

چه بسا نغمه های سرگردانی که تار و پود شان پوسید. قصه ناشده، آهنگ ناشده و تا تنبور سینه گنجشک های عاشق نارسیده، آوار پایان تلخ بر قامت های خمیده شان ریخت و زیر همان گل بته خاک در سایه بال آن دو شاه‌پرک دفن شدند. کی می داند؟ شاید در یک صبح درخشان بهاری، آن دو شاه‌پرک، فریاد های شهید این مرد نغمه گر را

اقتباس از سايت بى بى سى

ظاهرهویدا، خواننده پیشگام افغانستان درگذشت

به روز شده: 20:28 گرينويچ - دوشنبه 05 مارس 2012 - 15 اسفند 1390

ظاهر هویدا، خواننده پیشگام افغانستان صبح امروز، دوشنبه پنجم مارس۲۰۱۲ در هامبورگ آلمان درگذشت.

هویدا از در ۲۸فوریه ۱۹۴۵ میلادی در یک خانواده روشنفکر دیده به دنیا گشود. پدرش اهل شعر و فرهنگ وصاحب ذوق بود.

وقتی او پنج ساله بود علاقمند به موسیقی شد و پدرش همان وقت که در بلخ کارمند دولت بود، زمینه سازی کرد تا برای آموزش او و برادرش کبیر هویدا معلمی استخدام کند. این اساس آموزش موسیقی او شد.

ظاهر هویدا ابتدا به نواختن سازهای مختلف موسیقی آغاز کرد و سپس راه خواننده شدن را در پیش گرفت. کبیر هویدا برادر او، نوازنده پیانو است.

ظاهر هویدا از اولین خواننده هایی بود که در همکاری با عزیز آشنا گروه آماتوران را در سالهای چهل و پنجاه خورشیدی ایجاد کرد.

آماتوران برای نخستین بار موسیقی را در میان خانواده های روشنفکر کابل وارد کرد و آغاز یک فصل جدیدی در تاریخ موسیقی معاصر افغانستان اندکه در ایجاد موسیقی پاپ افغانی نقش به سزایی دارند.

در ۱۳۵۱ خورشیدی او برای تحصیل موسیقی به ایران رفت. در آنجا ترانه های افغانی را در رادیو تلویزیون ایران خواند. با ترانه "کمر باریک من" که در اصل ترانه محلی بدخشان افغانستان است در ایران به شهرت رسید و سپس بسیاری از خواننده های ایرانی و تاجیک آن را اجرا کردند.

ظاهر هویدا از خواننده های صاحب سبک بود

ظاهر هویدا از خواننده های صاحب سبک بود و به دلیل مشخصات صدایش کمتر کسی می توانست او را تقلید کند.

در ۱۹۶۶ میلادی ظاهر هویدا و ببرک وسا و جمعی دیگر برای آموزش موسیقی به مسکو رفتند و در آنجا در موسسه دولتی هنر های زیبا به دلیل صدای محک و رسایی که داشت او را در بخش اپرا تحت آموزش قرار دادند.

نزدیک به پنجاه سال از عمرش را صرف موسیقی کرد. کم می خواند ولی توجه داشت هر اثرش یک قطعه ماندگار از نظر شعر و موسیقی باشد.

هویدا در سالهای پنجاه خورشیدی در رادیو و تلویزیون افغانستان تهیه کننده و مجری برنامه های تفریحی بود و جمعه ها میلیونها شنونده منتظر برنامه اش می بودند که در آن مطالب جالب و سرگرم کننده همراه با نقد اجتماعی پخش می شد. اخیرا او در فیلمی به نام عقاب نقش بازی کرد.

در سالهای که افغانها دسته دسته به مهاجرت مجبور شدند یکی از ترانه های او محبوب دلها شد و در هر خانواده ای این ترانه را گوش می کردند و با شنیدن آن از عزیز رفته یا در حال سفر یاد می کردند. این ترانه چنین است:

شنیدم از اینجا سفر می کنی ... تو آهنگ شهر دیگر می کنی...کجا می روی آرزویم کجا... همان لحظه ای آشنایی تو... گمان برده بودم جدایی تو...

قرار بود ظاهر هویدا شصت و هفتمین سالروز تولدش را با دخترش ژاله و پسرانش آرش و مسیح که آنها نیز خواننده و اهل موسیقی اند و با برادرش کبیر هویدا و دوستان قدیمش که در گروه آماتوران با او همراه بودند در ۲۸ فوریه امسال در آلمان جشن بگیرد.

به دلیل مشخصات صدای ظاهر هویدا، کمتر کسی می توانست او را تقلید کند

سه ماه پیش بود که ببرک وسا با من تماس گرفت و گفت اگر ممکن است با ظاهر هویدا تماس بگیرم. برایش تلفن کردم و کمی از این سو و آن سو سخن زدیم، گفت می خواهد در جشن تولدش در مورد زندگی و هنرش و در مورد کارهایش با تلویزیون فارسی بی بی سی صحبت کند.

او خواست امتیاز پخش کنسرتش را به بی بی سی بدهد. این طرح از سوی مسئولان تلویزیون فارسی با استقبال روبرو شد. دوباره دوهفته ای پیش با او در مورد نهایی کردن این برنامه صحبت می کردم که گفت صحتش خوب نیست و برنامه با تاخیر روبرو شده است.

گفت: "می خواهم مانند برنامه ببرک وسا، خودت یک برنامه ای در مورد من و خانواده ام تهیه کنی، و در این برنامه نه فقط من، بلکه خانواده هویدا همه با تو برای بیننده های تلویزیون بی بی سی صحبت می کنند ولی اجازه بده دوباره در اواخر ماه مارس تماس بگیرم و جزئیات را در مورد این برنامه با خودت نهایی کنم زیرا اکنون بیماری مجالم نمی دهد تا در موعد مقرر این امر عملی شود"

ولی این فرصت پیش نیامد و در همان شماره تلفن که با خودش صحبت می کردم زنگ زدم این بار پسرش مسیح پاسخ داد گفت پدرش در ناحیه گوش سرطان دارد ولی در زیر بار داروهای سنگین ضد درد تاب نیاورد و درگذشت.


 

نوشتــــــــته مــــير عبــــدالــواحـــد ســادات

بـــــه منــاســبت ســـــــالـــــــگـــــــرد وفـــــــات

يـــــــــاد و خـــــاطــــــــرات زنــــــــده يــــــــاد فـــــــــريــــــــد مــــــــــريـــــــد را گــــــــرامــــــــى مـــــــــيـــداريــــــــم

میرعبدالو...pdf
Adobe Acrobat Document [259.0 KB]
Download